وداع آخر

تا شهدا: در همین حال فریادی شنیدم . نگاه کردم ، دیدم شهید میرزایی داخل قایق در حال غرق شدن بود -قایق را هلی کوپتر زده بود- دیدن این صحنه برای میرحسینی خیلی سخت بود ، وقتی به صورت او نگاه کردم احساس کردم دلش می خواهد که جای آن ها باشد ، می گفت : « میرزایی ، فدایت شوم.» 
خودم  را داخل آب انداختم  و طناب قایق را به دندان گرفتم . همه ی آن ها مجروح شده بودند. قایق را تا ۱۵متری دژ آوردم که ناگهان هلی کوپتر موشک دیگری زد و قایق به هوا پرتاب شد. پس از چند لحظه ، میرزایی دستش را از آب بیرون آورد وگفت :« حمید! میرحسینی! خداحافظ » و دستش را تکان داد و زیر آب رفت. میرحسینی خودش را خیلی زد و گریه کرد . صحنه ی عجیبی بود.
شهید میرزایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا