معراجی ها ضربه ای بزرگ به سینمای دفاع مقدس

مسعود ده نمکی با ساخت فیلم سینمایی معراجی ها نشان داد که ارزش پول بسیار بیشتر از سینمای دفاع مقدس و ترویج فرهنگ ایثار وشهادت است.

سید هادی کسایی زاده؛ مسعود ده نمکی یا همان مدیرمسئول نشریه‌های شلمچه و جبهه که همگی حال و هوای دوران دفاع مقدس را در دهه ۷۰ تداعی می کرد. تنش های این روزنامه نگار در دولت اصلاحات وی را به چهره ای انقلابی و تندرو مبدل کرد ولی آرام آرام این چهره مطبوعاتی جای خود را به چهره ای فرهنگی و سیاسی داد.

شاید بتوان گفت که دولت محمود احمدی نژاد بستری شد تا توانمندی های ده نمکی در ساخت وتولید مستند و فیلم سینمایی شکوفا شود. تولید و پخش فیلم سینمایی اخراجی های یک در سال ۸۶ مسعود ده نمکی را در میان اقشار مختلف مردم به یک چهره جسور و ممتاز در تولید فیلم گیشه پسند تبدیل کرد به نحوی که برای نخستین بار در سینمای ایران این فیلم سینمایی رکورد شکست و با فروش بیش از ۴ میلیارد تومان استارت ساخت اخراجی های ۲ را رقم زد. در اخراجی های ۲ مردم ۱۲ میلیارد تومان به گیشه سینما پول واریز کردند و همین استقبال ده نمکی را تحریک کرد تا فیلم سینمایی اخراجی های سه روی پرده سینما ببرد. فیلم اخراجی های ۳ که داستانی کاملا سیاسی بود فتنه ۸۸ را به تصویر کشید که نسبت به اخراجی های ۲ با استقبال کمتری رو برو شد.

""

مسعود ده نمکی که از سرمایه و درآمد سه گانه اخراجی ها پول کلانی به جیب زده بود تصمیم گرفت برای جشنواره فیلم فجر ۹۲ فیلم سینمایی معراجی ها نمایش دهد. اما در روزهای آخر فیلمبرداری به دلیل یک انفجار در شهرک سینمایی تهران موجب شد تا ۵ نفر از عوامل فیلم جان خود را از دست بدهند. نام مسعود ده نمکی و خاطره اخراجی های یک ودو و همچنین تلفات انسانی در ساخت فیلم دفاع مقدسی معراجی ها موجب شد تا علاقمندان به سینما برای دیدن این فیلم جنجالی و پر حاشیه لحظه شماری کنند. اما آنچه که روی پرده سینمای جشنواره رفت آن چیزی نبود که همگان فکر می کردند.

داستان معراجی ها در مورد جوانی به نام محمد با بازی پندار اکبری که شوق رفتن به جبهه را دارد اما با مخالفت‌های سرسختانه پدرش (مهران رجبی) مواجه می‌شود و پدر برای رفتن او به جبهه شرط‌ می کند که باید ابتدا ازدواج کنی ومحمد به ترفندی از این اقدام شانه خالی کرده و به جبهه می رود و پدر محمد بعد از باخبر شدن برای بازگرداندن محمد راهی جبهه می شود.

""

روایت داستان فیلم یک روایت کلیشه ای وخالی از خلاقیت ونوآوری نویسنده است. تماشگر در هر لحظه از روایت داستان و با تجربه اخراجی ها از کارگردان فیلم انتظار یک ناگفته از جنگ را دارد ولی هر چه داستان به جلو می رود تماشاگر دلسردتر می شود. فیلم معراجی آنقدر دچار ایراد و اشکال محتوایی، تصویربرداری و کارگردانی است که حتی بازی خوب مهران رجبی و اکبر عبدی هم نمی تواند خلاء های فیلم را پرکند.

در معراجی ها نکات بسیار ریز که هر کارگردانی در حوزه دفاع مقدس به آن مسلط است اصلا توجه نشده و همین تماشگر را متعجب می کند. به عنوان مثال بادگیرهایی که بر رزمنده ها و فرمانده گردان (برزوارجمند) آنقدر نو و تمیز و امروزی است که در وسط خاکریز و خط مقدم برق می زند! حتی درخشندگی و سفیدی عمامه فرمانده گردان آن هم در میان این همه بمباران و گرد وخاک جنگ در چشم بیننده نمود دارد.

عدم تنوع در لوکیشن های فیلم نشان می دهد که کارگردان تمام تلاش خود را کرده تا فیلم با کمترین هزینه تولید شود. در صحنه حمله شبانه به دشمن کارگردان با تکان دادن های بی امان دوربین و نشان دادن های مکرر صحنه های انفجار و صدای زیاد انفجار سعی دارد ابهت منطقه عملیاتی را به بیننده القا کند ولی تمام این اتفاقات و تصویرها تنها در یک محوطه ۵۰ متری رخ می دهد که بیشتر چند ادوات جنگی و آتش و دود نشان داده شده و خبری از صدها نیروی عملیاتی که با جان و دل میجنگند و از خود دفاع می کنند نیست!

نکته جالب این است که گردان رزمی در این فیلم به نحوی شبانه وارد خاکریز خط مقدم می شوند که انگار کل افراد گردان در خیابان شانزه ریزه قدم می زنند! در حالی که استراتژی جنگ ونوع تردد و استقرار نیروها در جنگ شبانه حرف دیگری می زند.

همچنین در یکی از سکانس های فیلم یک بالگرد عراقی منطقه پشت جبهه را هدف قرار می دهد ولی بعد از یک بار حمله دیگر خبری از بالگرد نیست و در سکانس دیگر این بالگرد سر از منطقه دیگر در می آورد در حالی که ماموریت تعریف شده برای سکاندران هوایی در فنون رزمی اینگونه نیست. معمولا باگردهای کبری آن هم در قالب ۲ بالگرد به مواضع دشمن حمله می کنند تا بالگرد دوم ولی را پوشش داده وعملیات را کامل کند! درضمن اگر هم یک بالگرد باشد تا زمانی که ماموریتش تمام نشده منطقه را ترک نمی کند.

استفاده از جلوه های ویژه رایانه ای مانند پاشیدن خون بعد از اصابت گلوله و یا حمله چندین بالگرد و تانک در یک منطقه عملیاتی و انفجارهای پی در پی در نوع خود کاری جدید ولی ضعیف بود اما اینکه بتوان با این ترفندها فیم را جذاب و هیجانی کرد یک اشتباه بزرگ تلقی می شود چرا که اصل داستان و روایت ایراد دارد.

در معراجی ها رزمنده ها به دلیل بی تدبیری و یا سهل انگاری و شبیخون شهید و زخمی می شوند و در برخی از سکانس ها اقراق دمار از تماشاگر در می آورد. در یک سکانس فرمانده (محمد جواد هاشمی) به سربازی که دستش قطع شده وخون از آن جاری است می گوید برگرد عقب ودرخواست کمک کن در حالی که سرباز سالمی در حال آب دادن به زخمی هاست!؟

""

استفاده از طنزهای کلامی و فیزیکی اکبر عبدی (رزمنده ای با چشمانی ضعیف و چهره ای تمسخر آمیز) و تکه های کلامی مهران رجبی موجب شده تا قهرمان فیلم (محمد) فردی بی تاثیر، ساکت، دست و پا چلفتی و ترسو معرفی شود چرا که کارگردان اصل را بر تکه های کلامی و طنزهای خنده دار گذاشته ومحتوا را قربانی کرده است.

طنز در معراجی ها تا جایی پیش می رود که معنویت و حالت روحانی یک شهید را در اخرین ثانیه های شهادت نیز در بر می گیرد و این برای مخاطبی که جنگ را ندیده و روایتش را نشنیده است تبدیل به یک واقعیت می شود که خنده های نسل سومی ها در سالن سینما تایید همین حرف است.

صحبت های کلیشه ای فرمانده گردان (برزوارجند) خاطره فیلم های دهه ۶۰ دفاع مقدس را زنده می کند. فرمانده می گوید امروز عملیات است، هر کس نمی تواند باشد و عذردارد میتواند برود! اکبر عبدی هم به تمسخر بلند می شود و می گوید: امام حسین(ع) شب گفت تا کسی خواست برود خجالت نکشد نه اینکه روز بگوید… بعد از این دیالوگ تمام تماشاگران عبدی را تشویق می کنند! و این نوعی تائید انتقاد عبدی و ضعف روحانی و فرمانده گردان را می رساند.
 

در چند سکانس فیلم پیرمردی با چهره ای شبیه به مرحوم بخشی به نوعی نقش وی را در جنگ ایفا می کرد که به طور کلی با اخلاقیات و اهداف و عملکرد و تاثیرگذاری حاج بخشی در دوران جنگ متفاوت است.
طنزی که شاید می توانست روایت گر خوبی برای حقایق دفاع مقدس و جانفشانی رزمندگان باشد در معراجی ها با لودگی همراه می شود که تاریخ دفاع مقدس را وراونه می کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا