شهید جرجافکی در سن ۱۷ سالگی آسمانی شد

شهید محمد محمدی جرجافکی در دوم فروردین ۱۳۴۸ در روستای جرجافک از توابع شهرستان زرند به دنیا آمد پدرش حسین کشاورز بود و مادرش زهرا نام داشت تا پایان مقطع ابتدائی درس خواند به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت یازدهم تیر ۱۳۶۵ در مهران بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید مزار وی در گلزار شهدای زرند واقع است.آنچه که در زیر می خوانید وصیت نامه این شهید بزرگوار است.

به گزارش تا شهدا؛ ،به ناام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود به مهدی موعود عج الله تعالی فرجه شریف و با سلام درود به امام بزرگوار و امید مستضعفان و محرومان جهان حضرت امام خمینی روحی فداه و با درود به روان پاک شهدای گرانقدر اسلام و با آرزوی صبر و اجر جهت خانواده های معظم شهدای اسلام و این وصیتنامه را امروز پنج شنبه ساعت ۶ بعد از ظهر در تاریخ ۶۵/۴/۵ می نویسم .

فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجر عظیما درجات منهم و مغفره رحمه بدرستیکه پروردگار عالم برای مجاهدین در راهش فضل و ثواب بزرگی مقدر فرموده آنها را بر نشستگان برتری داده است رحمت و مغفرت محبت از آن مجاهدین فی سبیل الله است. شهادت تصادفی نیست بلکه لیاقتی و سعادتی بزرگ است انا لله وانا الیه راجعون. بازگشت همه ما بسوی خدای تبارک و تعالی می باشد و بنام خدا که خلق کننده هر چیز جهاد می باشد.

لازم دانستم چندکلمه ای را با نام خدا بر روی کاغذ بیاورم بنام خدا که زندگیم و زنده ماندن و کشته شدنم برای اوست. خدایا پروردگارا این چند کلمه را که می نویسم سر زیر خجالت می کشم وای چه کنم به در خانه تو امیدوار هستم چون تو بخشنده و مهربان هستی و بندگانت را دوست می دارید خدایا آ دم در جبهه تا اینکه ساخته شوم و بار گناهانم کم شود و بر خواهشهای نفسانی غلبه کنم و نفس را زیر پا بگذارم تا شاید به آرزویم که همان شهادت است برسم. خدایا تو را به حق انبیائت و اولیائت و بحق شهداء که لحظه آخر عمرشان در خن خود می غلطند قسمت می دهم کشته شدن در راهت را نصیب این کلامسکین و درمانده در خانه ات بگردان. اهی آمین یارب العالمین خدایا از ما جان دادن ، از تو پذیرفتن گرچه گناهکار و شرمنده هستیم ولی تو مهربانترین مهربانان تو بپذیر واین بدن ناقابل فدای دین تو و اسلام می کنم ودر هرکجا خدایا تو صلاح می دانید حاضرم جان خود را فدا کنم و درد تیر و ترکشهای خمپاره و توپ را تحمل می کنم و در بیابانهای گرم خوزستان بدنمان زیر آفتاب گرم پودر شود و مفقودالاثر بماند ولی اندوه خمینی هرگز هرگز چون راه تو، راه انبیائت است که همان راه تو می باشد به ما نشان داد و ای مردم حزب الله همانطور که از اول وحدت خود را حفظ و جنگ را سرلوحه تمام کارها قرار دادید به همان صورت استوار و محکم بایستید و امام امت و با یارانش را تنها نگذاری و دل از این دنیا بکنید و بفکر آخرت باشید و باید کاری کنیم که مدیون خون شهداء‌ نباشیم آنها حسین وار جنگیدند و حسین وار شهید شدند و ما که مانده ایم باید زینب وار راه آنها را ادامه بدهیم تا انشاالله فتح پیروزی نهایی را به دست آوریم.

پدر و مادر مهربانم و خواهر و برادر عزیزم اگر خدا توفیق نصیب من کرد و کشته شدم در راه اسلام به هیچ وجه گریه و زاری نکنید،‌استوار و محکم باشید و دشمن را شاد نکنید و بگویید خدایا این قربانی را از ما قبول بگردان و گناهان او را ببخش و اگر بدنم ناپدید شد ، ناراحت نباشید چون برای خداست بگذار در بیابانها بمانم. مانند دیگر شهدای عزیز و شما مانند دیگر خانواده ی شهداء‌استوار و محکم صبری پیشه کنید و از شما پدر و مادر و خواهرم و برادرانم من از شما حلالیت می خواهم و مرا ببخشید  راه مرا ادامه دهید و اسلحه مرا بر زمین نگذارید . برادران عزیزم چون دشمن شاد می شود و بروید به جبهه تا راه کربلا باز شود هر وقت به یاد من افتادید به یاد مظلومیت حسین گریه و زاری کنید و برای من طلب آمرزش کنید و امام را تنها نگذارید و جنگ را فراموش نکنید. و خدا را یاری کنید تا خدا شما را یاری کنید و به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی و زیارت کربلا و نابودی کفار و خلاصی دشمنان صدر اسلام و طول عمر امام.
و این وصیتنامه را در تاریخ ۶۵/۴/۵ و روز پنج شنبه ساعت ۶ بعدازظهر در مهران وصیتنامه نوشته شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا