دعوت به صبر و شکیبایی

تا شهدا ؛ در میان اُسرایی که در ساعات اولیه اسارت با ما بودند، جوانی بود که از سپاه تهران اعزام شده بود. با او در مجتمع فرهنگیان کرمانشاه آشنا شده بودم.
او که جوانی خوش سیما و رشید بود، در برابر تمامی اُسرا اظهار ادب و احترام میث کرد و آنها را به صبر و شکیبایی سفارش می نمود. به کسانی که از تشنگی و گرسنگی و درد و زخم ، اظهار بی تابی می کردند، روحیه می داد و به آنها رسیدگی می کرد و می گفت:
«نکند به دشمن التماس کنیم و ما را در ضعف و ذلت ببیند.»
به دعوت او چندین بار برای اُسرا سخنرانی کردم و آنها را به شکیبایی دعوت نمودم و حتی چند بار با نیروهای عراقی بحث کردم و آنها را از اهداف استکبار جهانی در نا بودی اسلام آگاه ساختم.
آن جوان پاک و مؤمن تا محل استخبارات بغداد با ما بود و در آخرین شبی که همسلول من بود می گفت: 
«دعا کن تا دین خود را از دست ندهیم. دعا کن دیندار زندگی کنیم و دیندار بمیریم.»
فردای آن شب اورا ازما جدا کردند و دیگر از او خبری نداشتیم. بعد ها شنیدیم که مفقود الاثر شده است.
شهید گمنام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا