دست من چه مشکلی دارد/ روایتی از شهید علی رضا موحد دانش

صبح آن روز وقتی مشغول سرکشی به چادر ها بود. عراقی ها که شب قبل جلو آمده بودند شروع می کنند به تیر اندازی. علی هم خودش را می اندازد زمین.

 در همین لحظه نارنجکی به سویش پرتاب می شود که به سرش برخورد می کند و برای لحظه ای گیج می شود و وقتی خواسته بود نارنجک را به سوی خودشان پرتاب کند در دستش منفجر می شود ولی به خاطر اینکه عملیات انجام شود دستش را داخل اورکت قرار می دهد و تا ساعت ۶ بعد از ظهر چیزی نمی گوید تا این که دوستانش از لباس خون آلود او متوجه می شوند.

 او را برای معالجه می فرستند تبریز. علی دستش را جلوی دکتر می گذارد و می گوید این دست من چه مشکلی دارد؟ دکتر هم از دیدن منظره دست علی از حال می رود و بعد از عمل جراحی دستش را از ناحیه مچ قطع می کنند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا