دختری آنچه مانده را بوسید

عقرب افتاده بود روی قمر
روح شب پنجه می کشید به در
طور خاصی گرفته بود دلم
مثل دلتنگی زمان سفر
“بیست و سی” راوی خبرها بود
هی خبر می رسید پشت خبر
خواند اخبارگو حوادث را:
ثقل نفت است در کویت و قطر
سر جنگی دو روزه در سودان
مرده بودند ده هزار نفر
مردکی مرده بود با الکل
عاشقی شد شهید در سنگر
یک نفر در دیار یانکی ها
پرخوری کرد و مرد در بستر
سمت دیگر جدال سختی بود
آتش و تیر و سینه های سپر
ناگهان بوی یاس جاری شد
در فضای گرفته دفتر:
۱۷۵ دریادل
می رسیدند روی موج خطر
مادری در سکوت گم میشد
پای تابوت ناگزیر پسر
پسری بغض کهنه اش ترکید:
دیر… اما خوش آمدید پدر
دختری آنچه مانده را بوسید
رفت ذهنش به نامه ای که مقر…
همسری پای پیکری پرسید:
ماه من! از ستاره ها چه خبر؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا