خستگی ناپذیر/ روایتی از شهید مصطفی کلهری

تا شهدا: در عملیات خیبر فرمانده ی گردان سیدالشهدا بود. چهار، پنج روز می شد که آقا مصطفی به خاطر هدایت نیروهایش نخوابیده بود.
گردان که برگشت عقب، رفتم خدمت آقا مصطفی. وقتی نگاهش به من افتاد، گفت: «خیلی خسته ام. چند روزیه که چای نخورده ام، سرم درد می کند برای یک استکان چای.»
یک چراغ عراقی داشتیم. زیر پتو گذاشتم و روشنش کردم. هر طور که بود چای را آماده کردم. مصطفی چای را خورد و گفت: «حالا دیگه خسته نیستم.»
همان یک استکان چای برای مصطفی کافی بود. با وجود اینکه شب بود و بعد از چند روز بی خوابی برمی گشت، اما بدون اینکه لحظه ای استراحت کند، سراغ نیروهایش رفت. شهید مصطفی کلهری فرمانده بود و به تنها کسی که فکر نمی کرد، خودش بود. مصطفی مرد خستگی ناپذیر عشق بود 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا