اصفهان به احترام قامت شهدا قیامت کرد/ با دستان بسته هم دستمان را گرفتند

تا شهدا: بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی وقت ها سختی شغل خبرنگاری خیلی بیشتر از حالت معمولی اش جلوه می کند. یکی از این مواقع زمانی است که باید حاشیه نگار حادثه ی عظیمی باشی که تاریخ نمونه های زیادی از آن را به خود ندیده است.
باید دعا کنی قلمت مدد از جای دیگری بگیرد تا شرمنده نشوی؛ آن هم شرمنده ی شهدا!
باید یک طوری بنویسی که آن دل شکسته ای هم که نتوانسته در این مراسم آسمانی شرکت کند لااقل ذره ای فیض ببرد. شاید اشکی بریزد، دعایی بکند. شاید خدا به حرمت همین هایی که دلشان پر میزده برای آمدن ولی نتوانسته اند از ما هم قبول کند …
ساعت حدود ۵ بعدازظهر نوزدهم مردادماه ۱۳۹۴ شمسی است. خودم را به چهارراه شکرشکن اصفهان رساندم. انبوه عاشقان در خیابان احمدآباد حضور دارند و کاروان شهدا در میان جمعیت آرام آرام حرکت می کند.
پیش از آنکه خودم را غرق این سیل خروشان کنم، سیلی که گناهان را می شوید و قلب ها را صفا می دهد با خدای خودم نجوایی کردم … خدایا گناهان احاطه ام کرده اند؛ به برکت حضور در میان بدن های مطهر آنانی که به عشق تو از دنیا گذشتند تا به تو برسند بر ما ببخش …
انگار حال آدم ها حال عادی نبود. نگاه های خیره به تابوت شهدا، زمزمه های بر لب ها خبر از حس و حالی عجیب می داد.
سه تریلر بدن مطهر شهدا را حمل می کردند، در میان خیل جمعیت خودم را به تابوت شهدا رساندم. مداح نوحه می کرد و مردم را به گریه آورده بود.
به گوشه و کنار جمعیت که نگاه می کردی از پیر و جوان، مرد و زن همه را می دیدی. مادری قد خمیده که روی ویلچر نشسته بود و آرام آرام اشک می ریخت. کودکانی که قدم به قدم مثل دیگران دنبال جمعیت می آمدند. پیرمردی که عصا زنان از قافله عقب می ماند اما گویی سوار بر بال ملائک دنبال شهدا می دوید …
پسران و دخترانی که شاید ظاهر آن چنان مذهبی هم نداشتند اما قلمرو عشق شهدا محدود شدنی نیست. به قول حضرت آقا دل متعلق به این جبهه است. یادتان می آید رهبر معظم انقلاب سال ۹۱ در سفرشان به خراسان شمالی در مورد خانم هایی که عرف جامعه آن ها را «بدحجاب» می خواند اما به استقبال آقا رفته بودند چه گفتند؟ «… خانم هایى بودند که در عرف معمولى به آنها می گویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص هاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گویى هستم / آیا تو چنان که مینمایى هستى؟»
شما را به خدا قسم! حضرت آقا کجایند و ما کجا؟ چه کردیم برای این انقلاب؟! بگذریم که جز روسیاهی برایمان چیزی نخواهد بود. این بار هم شهدا غیرت نشان دادند، معرفت کردند و با دستان بسته آمدند تا دستانمان را بگیرند و از حظیظ ذلت به اوج عزتمان بکشانند.
در این میان حال و هوای تریلر دوم حامل بدن های مطهر شهدا به گونه ای دیگر بود. تابوتی شیشه ای پشت تریلر بود که استخوان های یکی از شهدا را در پارچه ای سفید پیچیده بودند و درون تابوت قرار داده بودند. مداح هم نوحه می کرد و روضه می خواند. از عاشورا می گفت. از غربت سرور آزادگان می خواند. حسین غریب و تنها …
کاروان آهسته آهسته پیش می رفت. این بار نوحه خوان سراغ غربت کوچه های مدینه رفته بود. صدای ضجه و فغان از جای جای جمعیت شنیده می شد. برایمان اینگونه گفته اند که شهدای گمنام تا زمانی که گمنام اند نور مقدس حضرت فاطمه (س) برایشان مادری می کند …
در مسیر تشییع گاهی پدران فرزندان خردسال خود را می دادند تا لبان کودک با بوسه بر تابوت شهید معطر شود و دلش بلرزد و خدا کند پایش در این مسیر استوار گردد.
کمی که حواست را از جمعیت به سمت خیابان می چرخاندی چشمت به سمت مردمی می افتاد که در باند مخالف خیابان سوار بر اتوبوس و ماشین چشمشان به تابوت شهدا دوخته شده بود. آن ها هم جز تشییع کنندگان شهدا بودند؛ با دل و جانشان.
شهدا آمدند تا خبر از عزت خود بدهند. تا ما را هم عزیز کنند. تا بگویند زیر بار ذلت نرویم. تا فریاد استکبار ستیزی مان را تا نابودی همه ی ایادی کفر و در راس آن شیطان بزرگ یعنی آمریکا بلند کنیم و فریاد بزنیم «مرگ بر آمریکا …»
در مسیر کلیپی از رهبر معظم انقلاب پخش شد. همان سخن رانی معروف و دشمن شکنشان؛ «اگر غلطی از اسرائیل سر بزند، تل آویو و حیفا را با خاک یکسان می کنیم». غریو الله اکبر به آسمان بلند شد. مگر می شود پشت سر شهدا قدم برداشت و جنایات آمریکا و اسرائیل خبیث را فراموش کرد؟! نه والله. هیهات از آن روزی که دست از استکبار ستیزی برداریم. استان غیور مردان و زنان اصفهان به تنهایی بیش از ۲۳ هزار شهید تقدیم اسلام کرد تا تاریخ شهادت بدهد هرگز زیر بار ذلت نخواهیم رفت.
اینجای قصه را باید آرام تر بخوانی عزیزم. اشک ها روان و دل ها به لرزه افتاده بود. روضه خوان تصمیم گرفته بود امان جمعیت را ببرد. دستان یکی از مسوولان تریلر حمل بدن مطهر شهدا را بستند. یکی دیگر نیز بدن مطهر شهید را بر دستانش بلند کرد. همان شهیدی که استخوان هایش را در پارچه ی سفید پیچیده بودند.
مردم ببینید! این شهید ۲۱ ساله ی ماست. اینها رفتند و دست بسته جان دادند اما زیر بار ذلت نرفتند. نوحه خوان می گفت وقتی جسد مطهر شهدا را تفحص می کردند یکی از بومیان منطقه گفته بود بعضی از این ها از تشنگی جان دادند …
دلت لرزید؟ اشکت جاری شد؟ اینها رفتند تا به مردان کربلا ملحق شوند. من و تو کجاییم؟ نکند دنیا برای بعضی هایمان آن قدر جلوه گری و عشوه کند که یادمان برود برای چه شهید دادیم؟ و نکند بعضی هایمان زیر بار سختی دنیا کمر خم کنیم و آرمان هایمان را فراموش کنیم؟
آن جلوتر چند جوان در لباس غواصی با دستان بسته ایستاده بودند. کاروان شهدا که به اینجا رسید همه گریه کردند. خدایا عظمت و عزت این مردم وام دار و مدیون شهداست.
خورشید در حال غروب است. شاید دیگر طاقت نظاره ی این همه اشک و گریه را ندارد. صدای اذان بلند شد. می شنوی؟ «اشهد ان لا اله ال الله، اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله»؛ شهدا رفتند تا صدای اذان از میانمان نرود.
به گلستان شهدا نزدیک می شویم. روضه خوان می خواند «کجایید ای شهیدان خدایی …» و مردم هم به دنبال او «بلا جویان دشت کربلایی …»
وقت آن رسیده است تا خاص ترین دعاهای خودت را از خدا بخواهی. این شهیدان برای چه رفتند؟ به عشق که رفتند؟
السلام علیک یا اباصالح المهدی. مولای من! حس غریبی می گفت نمی شود شما در تشییع عزیزانتان شرکت نکرده باشید. این مملکت شماست. اینها شهدای رکاب جد مطهر شمایند. اینها به عشق شما با لبان تشنه جان داده اند …
اینها رفتند تا دعای «عجل لولیک الفرج» را با ذره ذره وجودشان بخوانند.
دیگر مقابل درب اصلی گلستان شهدای اصفهان رسیده ایم. جمعیت منتظر است تا تابوت مطهر شهدا را بر روی دست ببرد. صحنه های عجیبی است. مردمی که قدردان خون شهدا هستند. آن شب شهدا تا سحر در خیمه ی گلستان شهدای اصفهان آرمیدند تا پناه دل های خسته باشند.
هر کسی می آمد و نجوایی داشت. سرش را بر تابوت شهید می گذاشت. آرام می گرفت. درد و دلی می کرد و می رفت.
خدایا! تو را سپاس که اجازه دادی چند ساعتی را پشت سر بدن مطهر عزیزانت قدم برداریم که تو گفتی تشییع مومن گناهان را می ریزد پس تشییع اینها که فدایی تو بودند چه خواهد کرد «الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله».
خدایا دستمان را بگیر! به حرمت شهدا دستمان را بگیر!.
محمد علی اصحاب هاشمی
* صاحب نیوز 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا