اسارت چند صد عراقي با صداي اذان

به گزارش تا شهدا، شهيد «ابراهيم هادي» بي شک يکي از دلاورمرداني است که در هشت سال دفاع مقدس و در جهاد في سبيل الله هر آنچه در توان داشتند خالصانه به ميدان رزم آوردند. ابراهيم هادي در ارتفاعات بازي دراز و گيلان غرب و جبهه جنوب از جمله فرمانده هان تاثير گذار جنگ بود.
شهيد هادي سر انجام در ۲۲ بهمن سال ۶۱ بعد از فرستادن نيروهايش به عقب، تنهاي تنها با خدا همراه شد. ديگر کسي ابراهيم را نديد. شهيد هادي هميشه از خدا مي خواست گمنام بماند وخداهم دعايش را مستجاب کرد. ابراهيم سالهاست که گمنام و غريب در فکه مانده است. 
آن چه خواهيد خواند روايت يکي از سرداران لشکر۲۷ محمد رسول الله از شهيد ابراهيم هادي است.
«ابراهيم هادي هميشه عادت داشت سر وقت اذان بگويد. در حيني که ابرام اذان مي گفته، قناسه زن عراقي با تير مستقيم مي زند تو گلوي ابرام. ابرام مي افتد. 
ارتشي ها که در اين عمليات شريک بوده اند، اعتراض مي کنند که «اين ما را لو داده. مگر تو عمليات کسي اذان مي گويد؟»
بيست دقيقه بعد، از آن طرف مي شنوند: دخيل خميني، دخيل خميني …
چند صد عراقي، با پاي خودشان آمدند تو دام بچه ها و اسير شدند. يک نفر که زبان عربي بلد بوده، با عراقي ها صحبت مي کند و مي پرسد: «شما چرا تسليم شديد؟»
عراقي مي گويد: «ما فکر مي کرديم شما آتش پرست و مجوس ايد؛ ولي الان که صداي اذان را شنيديم، فهميديم شما هم مثل ما مسلمانيد و تسليم شديم.»

راوي: ابوالفضل کاظمي

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا