شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

 

کدخبر: 79898
تاریخ انتشار: 11 فروردین 1400 _12:38:29
مسئولین باید سمبل وحدت باشند

در فرازی از وصیت‌نامه شهید «قدرت الله باقری» آمده است: به مسئولین محترم تقاضا دارم از تفرقه دوری کنید. شما بعضی موقع مشاهده می‌شود سمبل تفرقه و نفاق می‌شوید، نکنید! با این کار‌ها مردم را گمراه نکنید، بگذارید مردم به مسیری که انتخاب کردند ادامه بدهند.

تا شهدا؛ در راستای معرفی شهدای استان مازندران، فرازی از زندگی‌نامه شهید «قدرت‌الله باقری» را از نظر می‌گذرانیم.

نامش «قدرت‌الله» بود، امّا او را «باقر» صدا می‌زدند. نوزادی برخاسته از دامان مادری سیده که در سال ۱۳۳۷ در روستای «جامخانه» چشم به هستی گشود. دوّمین فرزند «اصغر» بود و نور چشم «سکینه» که هماره او را با مهر مادرانه‌اش و حبّ اهل بیت پروراند. از این‌رو، در شش سالگی تلاوت قرآن را آغاز کرد.

تحصیلات قدرتالله به مقطع ابتدائی در دبستان زادگاهش ختم میشود. او نسبت به والدین خود مهربان بود و به آن­ها احترام می‌گذاشت.

گفته برادرش «جعفر» در این‌خصوص شنیدنی است: «دارای اخلاقی شایسته بود و به همه احترام می‌گذاشت. وقتی مادرم فوت شد، قدرت سن زیادی نداشت. با این حال، با مهربانی با او برخورد می‌کرد. زمانی که من سرباز بودم، پدرم مریض شد. برادرم با وجود سن کم، از او مراقبت می‌کرد؛ تمام همّ و غمش این بود که او بهبود یابد.»

در بیان تقیدات دینی قدرت‌الله، همین بس که در ادای واجبات و مستحبات، اهتمامی خاص داشت. علاوه بر آن، با قرآن، این سرچشمه لایزال الهی نیز، مانوس بود و در عمل به فرامین آن، کوشا.

قدرت‌الله تحت‌تاثیر مطالعه آثار شهید مطهری و آشنایی با اندیشه‌های امام خمینی، در آغازین روز‌های انقلاب، به صفوف مردم کوچه و خیابان پیوست و هم‌نوا با آنان، ندای آزادی از بند جور را سر داد. تا حدی که، حضور او در تظاهرات روز عاشورا در نکا، منجر به شکستن سرش شده بود.

 

مسئولین باید سمبل وحدت باشند

 

بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل بسیج، او به عضویت این نهاد مردمی در آمد و فعالیت‌هایش را در این راستا از سر گرفت.

قدرت‌الله که پیشهاش باطریسازی و لولهکشی بود، در ۲۶/۷/۱۳۵۸ به عضویت سپاه نکا درآمد و در واحد انتظامات جنگل، مشغول به خدمت شد.

او در سال‌های ۱۳۶۰ الی ۱۳۶۴، چندین بار رهسپار جبهه مریوان و جنوب شد و در کِسوت مسئول تدارکات گردان و فرماندهی دسته، خدمات شایانی از خود ارائه نمود.

برادرش در ادامه، بُعد دیگری از تعهدات اخلاقی قدرت‌الله را به تصویر می‌کشد: «هم در خانواده مُقید به رعایت حقوق دیگران بود، و هم در انجام وظایف کاری به عنوان مسئول تدارکات. چون بیت‌المال در اختیارش بود، همیشه سعی می‌کرد که حقّ کسی ضایع نشود. زمانی که در ستاد گران‌فروشی نکا کار می‌کرد، روزی یکی از مرغ‌فروشان، تعدادی مرغ را با هدف رشوه به خانه‌اش آورد. وقتی او به منزل برگشت و اوضاع را این‌گونه دید، از خانمش پرسید که این مرغ مال کیست؟ او هم ماجرا را گفت. قدرت که متوجه نیت آن مرغ‌فروش شده بود، کاری کرد که آن مرغ‌فروش، دوباره برگشت و مرغ را با دست خودش برد.»

جزیره مجنون، از دیگر آوردگاه حضور قدرت‌الله به شمار میرود، که منجر به جراحت او شده بود.

بنا بر استناد گفته‌های خانواده: «دفاع از میهن را حفظ ناموس و ارزش‌های اسلامی می‌دانست. علاوه بر آن، به دوستانش سفارش می‌کرد که سنگر‌های جبهه را خالی نگذارید. او معتقد بود که نباید شعار بدهیم؛ باید عمل کنیم.»

«باقر» درباره برادر شهیدش روایت می‌کند: «یک روز که با خانمش به نمازجمعه می‌رفت، از دور، همسر یک آزاده را دید. بعد خانمش را از موتور پیاده کرد و صد متر جلوتر ایستاد. وقتی آن خانم رفت، قدرت با همسرش راهی نماز جمعه شد. خانمش از او پرسید: چرا این کار را کردی؟ گفت: می‌ترسیدم که همسر آزاده با دیدن این صحنه، یاد شوهرش بیفتد و ناراحت شود.»

در ادامه وصیت‌نامه این شهید را از نظر می‌گذرانیم.

وصیت‌نامه قدرت‌الله باقری فرزند اصغر باقری به شماره شناسنامه ۵۰۲۸ متولد ۱۳۳۷ صادره از ساری ساکن جامخانه عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نکا

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

«الذین امنوا و یهاجرون و یجاهدون فی سبیل الله با اموالهم وانفسهم اعظم درجه عندالله فوضون عظیم»

ای کسانی که ایمان آوردید هجرت وجهاد در راه خداوند با مال هایتان وجانتان کنید بدانید که شما بزرگترین درجه را در نزد خداوند دارید.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.. پناه می‌برم به خدای بزرگ پناه دهنده تمام (..) خدایا پناه‌مان ده جز تو کسی را نداریم ‌ای خالق (.)

با درود و سلام بر محمدبن عبدالله پیامبر بزرگ اسلام و با سلام به، ولی خدای بزرگ حضرت علی بن ابی طالب و با سلام به سرور آزادگان شهید مظلوم حسین عزیز این معلم شهادت، به حق درس شهادت را به مسلمین و مسئولین آموخت که چگونه با ظالم و ظلم مبارزه کرده و راه مبارزه را به همه نشان داده. به همه درس شهادت و ایثارگری را آموخت که انسان از این راه می‌تواند به راه رستگاری و هدایت کامل برسد و سلام بر مهدی موعود و مهدی منتقم مهدی انتقام گیرنده ظالم از مظلوم انتقام بگیرند. از زورگویان و دیو صفتان، مهدی جان بیا انتقام این عزیزان و طفل‌های معصوم و پیرمردان و زنان وجوانان و یتیمان را از از زورگویان زمان آمریکای جنایتکار و شوروی تجاوزکار و فرانسه و دیگر مزدوران حلقه به گوش‌شان همانند صدام حسین اردنی و اسراییل پلید و دیگر مرتجعین منطقه را که به ناحق حاکم کشور‌های اسلامی شدند.

سلام بر تو ‌ای فرزند رسول الله و سلام بر تو ‌ای فرزند مهدی، ‌ای رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران مرجع تقلید مسلمین جهان حضرت آیت الله امام خمینی دامه ظله عالیه! ‌ای امام عزیز! که دوباره جان بر اسلام عزیز دادی و اسلام عزیز را ز دست دیوصفتان زشت نجات دادی و دست ابر جنایتکاران را از کشور اسلامی قطع کردی و درس تلخی به آن‌ها دادی که در عمر چند صدساله استعماری خود در کشور‌های منطقه نگرفته بودند.

السلام علیک ‌ای شهید کربلا! سلام و درود فراوان بر شهدای تاریخ اسلام یعنی از صدر اسلام از اولین شهید اسلام تا حال شهدای عزیز گرانقدر بدانید که مردم مسلمان و مبارز و قهرمان و آب دیده مقاوم ایران از خون شما عزیزان پاسداری می‌کنند. پاسدار خون شما عزیزان هستند آسوده خاطر باشید که این مردم دین خود را ادا می‌کنند.

و سلام و درود بر خانواده‌های معظم شهدا به گفته امام عزیز چشم چراغ ملت هستند. مسئولین محترم کشور آرزوی قلبی تمام شهدا این است که پاسدار خون شهدا باشید نکند که خدای ناکرده میراث‌خوار خون شهدا شوید. مواظب خود و اعمال و رفتار خود باشید. فکر کنید که شهدا برای چه رفتند دست از همه چیز خود کشیدند به شهادت رسیدند؟ هدف آن‌ها چی بوده؟ هدف آن‌ها به اجرا در آوردن احکام اسلام بوده برای چیز دیگری نبود. برای ثروت و مال دنیا نبوده تویی که حالا پشت میز نشسته‌ای به برکت خون هزاران شهید و معلول نشسته‌ای و گرنه جای همان (....) اگر هم می‌دادند خیلی گرفتاری پس مواظب خود باشید نکند خدای ناکرده شهدا از شما ناراضی شوند و شما را نفرین و لعنت کنند و بگویند تویی که دم از اسلام می‌زنی و در عمل خلاف اسلام عمل می‌کنی و مردم را از اسلام و انقلاب بدبین می‌کنی. خدا به دادتان برسد و گرنه وای به حال شما.

 

مسئولین باید سمبل وحدت باشند

 

البته اینکه نوشتم مسئولین کشور شامل تمام افراد و تک تک افرادی که پشت میز نشسته‌اند در ضمن اگر با کسی رفت و آمد و رفیقی می‌شوید اول ببینید سابقه این افراد در قبل چه بود. الان می‌آیند و چاکرم و نوکرم دم از انقلاب و اسلام می‌زنند را نگاه نکن. گذشته ایشان را هم مطالعه کن. نمی‌گویم به این‌ها محبت نکنید، ولی آنطوری که (..) می‌کنند بلکه یعنی از این افراد یه طوری مقدس بازی در می‌آورند آدم خیال می‌کند این‌ها چند سال در این کار‌ها بودند. این را به شما یادآوری می‌کنم هرچه شما پاک و با خدا باشید و از خدا بترسید، ولی مثلا کسی بپرسد بگویند فلانی چطور آدمی هست طرف بعدی می‌گوید ظاهرا آدم خوبی هست، ولی با افرادی معاشرت و رفت وآمد دارد که انسان شک می‌کند، چند کلمه مثال بوده، ولی بعضی حقیقت هم دارد خداوند ان‌شاالله هدایت‌تان کند جز دعا چیز دیگری نداریم به شما بگویم اگر بد شما بگوید فلانی این طوری هست شاید طرف مقابل که دوست شما هست این حرف را به شما زده پرخاش کنند این نیست این افراد آدم خوب و سالمی هستند.

مسئله دیگر اینکه کلمه‌ای به مزدوران صدامی و یا مزدوران آمریکایی بگویم و آن دسته افراد (..) و گرانفروشان هستند این افراد از برادران آمریکا و شوروی هستند و تمام آنان خائنین به اسلام و انقلاب هستند. کاری که شما مزدوران می‌کنید مانند صدامیان تیری به سوی جوانان ما پرتاب می‌کند و دست از اعمال جنایت کارانه خود بردارید.

منافقین کوردل هم بدانند دیگر جایی در ایران ندارند. دیگر مردم همه آن‌ها را شناختند این چند نفری هم که در این کشور هستند بساط خود را جمع کنند و بروند پیش رفقای خود در فرانسه. بایستی بگویم به دامن آمریکا.. رفقایی که دیروز سنگ شوروی را به سینه می‌زدند مخالف آمریکا بودند ضد فلان و فلان می‌گفتند در حال حاضر در دامان غرب هستند شما هم باید بروید آنجا دیگر جای ندارید.

وشما‌ ای امت بیدار دل همیشه در صحنه و در سنگر! اینجانب معتقد و ایمان دارم که شما عزیز همیشه در کنار امام عزیز و بزرگوارمان هستید. هیچ موقع امام را تنها نمی‌گذارید، چون کمک‌های شما عزیز بیداردل را در جبهه‌ها دیدم. من از کمک‌های عزیزان چه بگویم آنچه که در پشت جبهه پیدا نمی‌شود برای جبهه می‌فرستند از کوچکترین وسیله رفاهی و خوراکی. به خدا قسم وقتی که انسان مشاهده می‌کند که از شهر‌ها داخل کاغذی چای و قند می‌فرستند انسان لذت می‌برد و شاد می‌شود که اینطوری از فرزندان خود پذیرایی و حمایت می‌کنند.

آن‌هایی که در سنگر هستند همه فرزندان شما هستند. کوچکترین کار شما را این برادران ارج می‌نهند و از کار‌های شما برادران در جبهه امیدوار می‌شوند و به آینده اطمینان دارند که شما دست از این کمک‌های انسانی خود بر نمی‌دارید البته باید همه‌مان کمک کنیم. خدا لعنت کند آن عده‌ای را که به فکر پرکردن جیب خود هستند و به فکر چیز دیگری نیستند و مطمئن هستم این جنگ را تا آخر همین جنوب شهری‌ها و مستضعفین اداره می‌کنند. مستکبرین به فکر خود و جیب خود بودند و هستند.

و مسئله دیگر که برای اینجانب خیلی مهم به نظر می‌رسد نسبت به بعضی از برادران عزیزی که به جبهه می‌آیند هست این برادران به محض اینکه به جبهه می‌آیند وقتی که دیگر برگشتند از درس خواندن بیگانه می‌شوند از آمدن به جبهه خوشحال می‌شویم کمی آینده کارشان نگران که چرا باید این طور باشد.

برادران عزیز! این کار خواست دشمنان و آمریکا و دیگران هست که شما برادران عزیز بی‌سواد باشید. شمایی که مزه سختی را دیدی بهتر می‌توانی برای جامعه کار کنید و یا افراد بی‌تفاوتی و خوش گذر سرمایه‌دار که اصلا مزه سختی را نکشیدند و نمی‌دانند مزه خدمت به مردم بیچاره یعنی چه و بیایید از این فکر غلط که خاص دشمنان است دوری کنید.

برادران عزیز! همیشه جبهه را پر نگه دارید. نکند خدای نکرده خسته شوید. خصوصیات جبهه: خصوصیات جبهه را نمی‌شود انسان با قلم بنویسد باید انسان از نزدیک برود و تماشا کند خدا می‌داند جبهه چقدر باصفاست. وقتی انسان به جبهه می‌رود با چه افراد خوب و پاکدل برخورد می‌کند. افراد متواضع که انسان از برخوردشان لذت می‌برد و از مناجات‌های شبانه یشان که در پیشگاه خداوند عجز و التماس می‌کنند زاز زار گریه می‌کند انسان وقتی به جبهه می‌رود صد در صد فرق می‌کند. از نظر معنوی خود این حقیر در مورد یکی از مسائل بار‌ها بار‌ها نیت کاری را کردم، ولی خیلی کم در پشت جبهه موفق به این کار شدم، ولی الحمدلله در جبهه موفق به این کار می‌شوم انسان در جبهه روحش تازه می‌شود قلبش مهربان می‌شود. برادران عزیزی که تا حال به جبهه نرفته‌اید اگر امکان دارد برای تقویت روحیه بروید جبهه که جبهه{ } می‌بخشد.

خدایا ما را از جبهه رفتگان واقعی قرار بده ان‌شالله برادرانی که به جبهه می‌روید خودسازی را فراموش نکنید که جبهه جای ساختن است. فراموش نکنید بارالها! ما را از لغزش نجاتمان ده. بارالها! ما را از سربازان واقعی خود قرار ده.

باز هم به مسئولین محترم تقاضا دارم از تفرقه دوری کنید شما مسئولین بیایید سمبل وحدت باشید بعضی موقع مشاهده می‌شود سمبل تفرقه و نفاق می‌شوید، نکنید با این کار‌ها مردم را گمراه نکنید بگذارید مردم به مسیری که انتخاب کردن ادامه بدهند.

خدایا! کسانی که باعث تفرقه می‌شوند به ضرر انقلاب هستند نابودشان کن.

برادر عزیزم جعفر جان! سفارشی، همسرم را به شما واگذار می‌کنم ناراحتی نکنید، چون ایشان در زندگی که با هم کردیم همیشه ناراحت بوده بخاطر اینکه اولاد نداشتیم از این جهت مظلوم بودیم راضیش نگه دارید. جعفر جان! موسی هنوز عقل ندارد شما ایشان را راهنمایی کن { } به راهنمایی برسد فردا بتواند جایی کار بگیرد که علاف نشود باز هم به گرفتاری شما افزوده می‌شود می‌دانم خسته شدی، اما چه باید کرد.

جعفر جان از اینکه یک موقع بی‌ادبی از من سر می‌زد مرا ببخشید دوست داشتم به شما احترام خاصی قائل شوم اگر موقعی بی‌احترامی می‌کردم از روی نا آگاهی بوده شاید متوجه نبودم و شما وصی من هستید و باقر باقری همان اسم محل قدرت می‌با شند، ناظر. البته ناظر احتیاج نبوده ناظر برای کسانی می‌گیرند که ازشان اطمینان نداشته باشند، ولی ناظر احتیاج است بخاطر اینکه شما هر لحظه به جبهه می‌روید لازم است تو به زندگی‌ام رسیدگی کنید آنچه رضایت خداوند است را انفاق کنید و مخصوصا به جبهه‌ها کمک کنید.

در ضمن یک نامه‌ای نوشته بودم در مورد مقدار پولم در بانک آن پول را گرفته‌ام برای طیبه وسایل خریده‌ام. در ضمن مقدار سیصد تومان پول به سپاه بدهکارم البته این بدهکاری خودم شک دارم که دادم یا ندادم این مبلغ در مورد یکی از تسویه حساب‌ها یکی از برادران بسیج بوده آن موقع در طرح لبیک یا حسین، مسئول تدارکات بودم شما از سپاه بپرسید اگر چنین بدهکاری دارم آن را بدهید اگر نداشته یا نوشته نبود از مسئولین رضایت بگیرید.

در ضمن به شما گفته بودم مبلغ ۳۵۰ تومان از برادر عزیز مفقودمان ایوب عبادی گرفته بودم یادآوری می‌شود این پول از بودجه برادران پاسدار در مورد کمک به انجمن و گروه‌های مقاومت بوده اگر ندادی آن را هم بدهید.

و یک ۴۰ تومان به (...) محمد خالفی بدهید، چون از ایشان مبلغ ۴۰ تومان گرفته بودم که برایشان شیر آب بخرم آن موقع لوله کشی می‌کردم، ولی لوله کشی دیگر نکردیم شیر هم برای ایشان نخریدم پول پیش من ماند به ایشان ندادم به ایشان هم بدهید خیلی وقت تصمیم می‌گرفتم به ایشان بدهم، ولی نتوانستم.

از مردم محترم جامخانه می‌خواهم اگر خلافی و یا بی‌احترامی از من سر زد به بزرگی خودشان مرا ببخشند عفوم کنند. از تمام مردم کشورم و این محل می‌خواهم حامی انقلاب باشند و راه شهدا را ادامه دهند راه شهدا راه تداوم انقلاب است.

خواهرم فاطمه! می‌دانم مرگ برادر خیلی برایت سنگین است، ولی مقاوم و استوار باش نمی‌گویم گریه نکن، ولی آهسته دشمن ضجه گریه شما را نشنود، خوشحال بشود. به موسی سفارش درس خواندن می‌کردم باز هم شما سفارش بکن به کارش دل ببندد.

تمام این نوشته‌ها را اگر جعفر نبود به جایی رفته نائب جعفر یعنی برادرم باقر باقری می‌تواند عمل کند. در ضمن اگر از نظر شرعی وصیت نامه دارای خلاف باشد و یا از نظر لغتی اشکال داشته باشد برادرم جعفر می‌تواند آن را تصحیح نماید.

خدایا! ما را لحظه‌ای و کمتر از لحظه‌ای به خودمان وامگذار. آمین. خدایا! در وقت مردن گناهان ما بریز بعد ما را بمیران.

در ضمن یک عدد مهر و یک عدد جا نماز که از جبهه آوردم، چون از خاک پاک جبهه می‌باشد و جا نماز اهدایی مردم اصفهان است در داخل قبرم بگذارید تا شاید مقداری از فشار قبرم را کمتر کند. وقتی حضرت زهرا از فشار قبر می‌ترسد وای به حال ما در آن گفته خود اشک چشم خود را شفیع و یا عبای پیامبر را شفیع خود قرار می‌دهد. دیگر وای به حالمان خدایا در اول قبر حضرت علی و امام زمان را به فریادمان برسان، چون خیلی معصیت کردیم گناه کاریم در ضمن این مهر و جا نماز در دست طیبه است. فکر می‌کنم در داخل صندوق باشد. خدایا طول عمر به امام عزیزمان عنایت بفرما خدایا فرج امامت را بر ما روزی بگردان.

سلام ودرود بر شهدای دهلران که هنوز بدون غسل و کفن مانند امامشان حسین علیه السلام به خاک و خون افتاده اند خدایا ما را کمک کن ادامه دهنده راهشان باشیم و ادامه دهنده راه تمام شهدا باشیم.

ننگ نفرین بر آمریکای جنایتکار باد. ننگ نفرین بر شوروی تجاوزکار باد. ننگ و نفرین ابدی به صدام کافر بعثی غفلقی باد. مرگ بر فرانسه و انگلیس و دیگر مزدوران مرگ بر حکام مرتجعین عرب وبی‌غیرت‌ها و پست فطرت‌ها.

خدایا خدایا تا انقلاب حضرت مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه بر عمر رهبر افزا!

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

قدرت الله اکبری

در ضمن اگر لیاقت شهادت را داشتم مرا کنار شهدای جامخانه دفن نمائید.

والسلام

امضا

به امید پیروزی رزمندگان اسلام

در آخر از مردم عزیز روستای جامخانه تقاضای عفو و گذشت می‌نمایم ومی‌خواهم که برایم دعا کنند که خدا مرا ببخشد.

سرانجام، قدرت‌الله در ۱۱/۱۱/۱۳۶۵، طی عملیات کربلای ۵ در شلمچه، جامه سرخ شهادت را به تن کرد و پنج روز بعد، با وداع همسرش «طیبه باقری»، در گلزار شهدای زادگاهش آرام گرفت.

ابزار هدایت به بالای صفحه