شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[11 / 12 / 1399] پاسدار شهید محمود بهشتی؛
[11 / 12 / 1399] شهید «سعید دباغی»؛
[11 / 12 / 1399] فرمانده نیروی پدافند هوایی ارتش؛
[11 / 12 / 1399] در پایگاه سوم شکاری شهید نوژه همدان؛
[11 / 12 / 1399] معرفی کتاب صوتی؛
[11 / 12 / 1399] شهید تفحص علیرضا گلمحمدی؛
[11 / 12 / 1399] به همت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مق ...

 

کدخبر: 77923
تاریخ انتشار: 4 بهمن 1399 _17:02:25
خوشحال باش که همسرت لبیک‌گوی حسین زمانش است

شهید «غلامحسین رحمانی» در بخشی از وصیتنامه خود به همسرش می‌گوید: اگر من سعادت به سوی لقاءالله را پیدا کردم بعد از من بچه‌ها را خیلی خوب تربیت کنی و از تو خواهش می‌کنم برایم گریه نکنی بلکه خوشحال باشی که همسر تو یک لبیک گوی حسین زمانه است.

تا شهدا؛ شهید «غلامحسین رحمانی» در تاریخ دهم شهریور 1338 درخانواده ای در شهرستان بجنورد به دنیا آمد. پیش از مدرسه او را به مکتب‌خانه فرستادند و سپس در دبستان منوچهری شهرستان علی آباد کتول مشغول به تحصیل شد. اوقات فراغت را به مسجد می رفت و یا به ورزش می‌پرداخت. در مقایسه با کودکان دیگر بسیار آرام و ساکت بود. اخلاق و رفتارش از دیگر فرزندان خانواده بهتر بود. دوره راهنمایی را در مدرسه سپهر شهرستان علی آباد گذراند. در این ایام در کارهای ساختمانی به فعالیت می پرداخت. دوره متوسطه را در هنرستان پی گرفت و سال دوم متوسطه بود که در آزمون ورودی دانشسرا قبول شد.

 

خوشحال باش که همسرت لبیک‌گوی حسین زمانش است

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شغل معلمی که آرزویش بود روی آورد و در دانشسرای تربیت معلم گرگان, تحصیلات خود را ادامه داد. در سال 1358 به عضویت سپاه در آمد. در سال 1358 ازدواج کرد و سپس در روستای حاجی کلاته، زندگی مشترک خود را آغاز کردند.

همسرش می‌گوید: ما هیچ وقت در زندگی مشکل خاصی نداشتیم و او بسیار با صفا و صمیمی بود. در اوقات فراغت در کار منزل, در پختن غذا و نگهداری بچه ها کمک می کرد. کتاب‌های گوناگون مطالعه می‌کرد و در بسیج و سپاه فعالیت داشت. تحولات روحی و معنوی او هر روز بهتر از روز قبل شد و همیشه سعی می‌کرد تقوی را پیشه کند. خیلی کم عصبانی می‌شد و در مشکلات با من مشورت می کرد. بزرگترین آرزویش زیارت خانه خدا و کربلا بود که به حج مشرف شد.

غلامحسین از همراهان سیاسی جامعه روحانیت بود و در تشکیلات جزب جمهوری اسلامی فعالیت می کرد. اولین فرزند وی در سال 59 به دنیا آمد. از 1360 به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد. در محور بانه - سردشت از ناحیه پا مجروح شد. در سال 1361 فرزند دومش در حالی که او در جبهه ها حضور داشت، متولد شد.

در سال 1364 فرزند سوم رحمانی متولد شد و او در همین سال از طرف سپاه به سفر حج مشرف شد. در 6 فروردین 1365 مسئولیت فرماندهی گردان امام حسن (ع) را در جبهه به عهده گرفت. همرزمان رحمانی صفات اخلاقی بارز وی را تواضع و شجاعت ذکر کرده‌اند. یکی از همرزمان وی که از سال 1359 به مدت 6 سال با او آشنایی داشته در این باره می‌گوید:

از وقتی او را شناختم با دیگران تفاوت چشمگیری داشت. هر روز صبح قبل از دیگران بیدار می شد. صبحانه را آماده می کرد و ضمن نظافت شخصی به نظافت چادر می پرداخت و سعی می کرد کسی متوجه نشود که ایشان این کارها را می کند.

رحمانی به عنوان فرمانده گردان امام حسن (ع) در کارها با نیروها مشورت می کرد و معمولاً کارهای سخت و مشکل را، خود عهده دار می شد. به خدمت در بسیج و سپاه خیلی علاقه مند بود و بیشتر به امور فرهنگی و تربیتی علاقه داشت. مدتی رئیس اولیا و مربیان آموزش و پرورش علی آباد کتول بود.

با آن که در عملیات کربلای 5، گردان امام حسن (ع) در منطقه عملیاتی فاو خط نگهدار بود. غلامحسین رحمانی به فاو آمده و یکی از دوستانش را واسطه قرار داد تا از فرماندۀ لشکر - مرتضی قربانی - موافقت شرکت در عملیات را بگیرد. فرماندۀ لشکر درخواست او را پذیرفت و او هنگامی که خبر موافقت شرکت در عملیات را شنید از خوشحالی سر از پا نمی شناخت. سرانجام در همین عملیات در بهمن ماه سال 1365 به شهادت رسید.

‌در آخرین نامه به خانواده اش نوشت: «همسرم زندگی یک کلاس درس بیش نیست که انسان باید دیر یا زود امتحان پس بدهد و اگر من داوطلب به جبهه برای حق و اسلام عازم شدم شاید موقع امتحانم فرا رسیده باشد. به هر حال از این که تو را و فرزندانم را تنها گذاشتم ان شاءالله مرا ببخشید، چون ایمان دارم که نگهدار ما خداوند است و چون خدا را قادر مطلق می دانیم پس نگران نباش. امیدوارم اگر من سعادت به سوی لقاءالله را پیدا کردم بعد از من بچه ها را خیلی خوب تربیت کنی و از تو خواهش می کنم برایم گریه نکنی بلکه خوشحال باشی که همسر تو یک لبیک گوی حسین زمانه است.

اکنون وقت انجام وعده هایی که من به خود داده‌ام فرارسیده است. با پیام حسین زمان، خمینی کبیر دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و برای احیای اسلام عزیز و انجام وعده خود داوطلبانه به جبهه رفتم. خداوند تبارک و تعالی این خدمت ناچیز را از ما قبول نماید».

ابزار هدایت به بالای صفحه