شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[7 / 11 / 1399] رئيس بنياد شهید منطقه سه مشهد خبر داد؛
[7 / 11 / 1399] شهردار شریف آباد؛
[8 / 11 / 1399] روایتی از مادران و همسران شهدای مازندران؛
[7 / 11 / 1399] شهید ابراهیم تبریزی؛
[8 / 11 / 1399] شهیده سیده سلطنت حمیدتبار؛
[7 / 11 / 1399] معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ؛
[7 / 11 / 1399] با موضوع معرفی شهید حسین مالکی نژاد؛

 

کدخبر: 76972
تاریخ انتشار: 11 آذر 1399 _16:29:03
در رفاه غوطه‌ور نشوید چون در این حال، دنیا و آخرت را باختید

وصیت‌نامه شهید «اسماعیل قادری» در فرازی از وصیت‌نامه خود آورده است: ای برادران این قدر در رفاه غوطه‌ور نشوید، چون در این حال، دنیا و آخرت را باختید.

تا شهدا؛ شهید «اسماعیل قادری» در 20 تیرماه 1348 در شهرستان سراب دیده به جهان گشود. وی پس از آغاز جنگ تحمیلی رهسپار جبهه‌های نور شد و پس از چندی مجاهدت در راه اسلام، سرانجام در تاریخ 15 مردادماه 1366 در عملیان تصر 7 به شهادت رسید.

 

در رفاه غوطه‌ور نشوید چون در این حال، دنیا و آخرت را باختید

 

زندگی‌نامه شهید:

شهید «اسماعیل قادری» در 20 تیرماه 1348 در شهرستان سراب دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را در کنار تحصیل علم و معرفت به منظور کمک به امرار معاش خانواده کار می‌کرد.

فردی وارسته و خودساخته بود که اهل محل او را جوانی امین و شایسته می‌دانستند که با راهنمای افراد متقی و کمک خیرین یکی از فعالیت‌های مهم وی رسیدگی به خانواده‌های نیازمند بود. در این زمینه با بسیاری از خیرین و موسسات خیریه ارتباط برقرار کرده، باهم عهد بسته بودند که به خاطر حفظ آبروی خانواده‌های نیازمند، موضوع را با کسی مطرح نکنند.

جبهه که رفت در کسوت تخریب‌چی در عملیات کربلای 8 شرکت کرد و پیش از عملیات نصر 7 به واحد اطلاعات لشکر 31 عاشورا پیوست.

این شهید والامقام در 15 مردادماه 1366 در عملیات نصر 7 در منطقه سردشت، ارتفاعات دوپازا به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای سراب به خاک سپرده شد.

خصوصیات بارز شهید:

فردی متقی، وارسته و باایمان بود، علاقه شدیدی به قرائت قرآن داشته و به نماز اول وقت اهمیت می‌داد. عاشق امام و انقلاب و شهادت بود و احترام خاصی به پدر و مادر به ویژه خانواده‌های معظم شهدا می‌گذاشت. فعالیتش در راستای کمک به ایتام و نیازمندان بود.

فرازی از وصیت‌نامه شهید:

خدایا! پروردگارا تو را چگونه سپاسگزارم که باب جهاد در راهت را به رویم باز کردی و این نعمت عظیم را به رویم باز کردی و این نعمت عظیم را نصیب من معصیت‌کار نمودی.

این همان آرزوی دیرینه من بود که تلاش می‌کردم در رخت‌خواب ذلت نمی‌رم. موقعی که در شهر دلم می‌گرفت و بسیجیان اسلام در نظرم مجسم می‌شدند آرزو می‌کردم ای کاش الان پیش امام خمینی(ره) بودم.

برایش زانو می‌زدم و دست‌هایش را غرق بوسه می‌‌زدم و به جبهه اعزام می‌شدم تا با دشمنان اسلام بجنگم. اما سخنی با مردم عزیز، ای برادران این قدر در رفاه غوطه‌ور نشوید، چون در این حال، دنیا و آخرت را باختید.

ابزار هدایت به بالای صفحه