شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[27 / 10 / 1399] شهید سیدهادی مشتاقیان؛
[27 / 10 / 1399] شهید محمدعلی فتاحی اردکانی؛
[27 / 10 / 1399] سردار شهید احمد کاظمی؛
[26 / 10 / 1399] نگاهی به کتاب «تسخیر ...»؛
[26 / 10 / 1399] یکی از رزمندگان لشکر ۸ نجف اشرف روایت کرد؛
[26 / 10 / 1399] مسئول نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه عاشورا؛
[26 / 10 / 1399] به یاد شهید داود مایلی،برادر سردار شهید حاج احم ...
[26 / 10 / 1399] امام جمعه الیگودرز؛
[27 / 10 / 1399] معرفی کتاب؛
[27 / 10 / 1399] در مراسم تشییع شهید گمنام در «مرآپش نزاجا» مطرح ...
[27 / 10 / 1399] مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس قم در گفت‌وگو با دفاع ...

 

کدخبر: 76966
تاریخ انتشار: 11 آذر 1399 _16:09:16
پناهگاهی در سرمای استخوان‌سوز که آغشته به خون شهدا بود

یکی از جهادگران حاضر در عملیات «طریق‌القدس» روایت کرده است: از یکی از خدمه‌های نفربر پرسیدم «این‌جا چرا خیس است؟» جواب داد «این نفربر آمبولانس ماست. خیسی مربوط به خون شهدا و مجروحین است». حالم دگرگون شد. تمام نفربر خیس بود و ما ناچار باید گرم می‌شدیم. اگر می‌خواستیم بیشتر بیرون بمانیم، مطمئن بودیم که یخ می‌زدیم. سرما امان ما را بریده بود.

تا شهدا؛ یکی از جهادگران حاضر در عملیات «طریق‌القدس» در بخشی از کتاب «نبرد طریق‌القدس» که توسط انتشارات «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس» به چاپ رسیده است، درباره سرمای استخوان‌سوز پاییزی در چزابه و حوالی «بستان» در شب سوم عملیات «طریق‌القدس» (سه‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۶۰) این‌گونه بیان می‌کند:

 

پناهگاهی در سرمای استخوان‌سوز که آغشته به خون شهدا بود

 

«دو روز در تنگه چزابه مستقر بودیم. نه غذایی به ما رسید و نه آبی. شب اول باران سختی بارید. همه خیس شده بودیم. بلدوزر‌های نیرو‌های جهادی اتاقک نداشتند. رفتم پیش فرمانده گردان ۲۹۳ لشکر ۳ زرهی ارتش سرگرد «صفوی»، گفتم: «سرگرد، بچه‌های ما همه خیس شده‌اند، سردشان است. پتویی، چیزی اگر دارید به ما بدهید.» سرگرد نگاهی کرد و با تأسف گفت: «متأسفانه پتو که نداریم، ولی اگر بخواهید یک نفربر هست. پنج نفر، پنج نفر بروید داخل آن نفربر و گرم شوید».

چاره‌ای نبود. قبول کردیم. داخل نفربر که شدیم دستم خورد به دیواره نفربر، خیس شد. بوی عجیبی گرفت. هرچه نگاه کردم چیزی نفهمیدم. هوا تاریک بود. خدمه نفربر جلو بودند. از یکی از خدمه پرسیدم: «این‌جا چرا خیس است؟» جواب داد: «این نفربر آمبولانس ماست. خیسی مربوط به خون شهدا و مجروحین است». حالم دگرگون شد. تمام نفربر خیس بود و ما ناچار باید گرم می‌شدیم. اگر می‌خواستیم بیشتر بیرون بمانیم، مطمئن بودیم که یخ می‌زدیم. سرما امان ما را بریده بود.

ابزار هدایت به بالای صفحه