شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[3 / 9 / 1399] رئیس حوزه هنری آذربایجان‌شرقی در گفت‌وگویی خبر ...
[4 / 9 / 1399] «جبهه مقاومت» دامنه قله دفاع مقدس است؛
[3 / 9 / 1399] شهید حمزه على ابوالفتحى؛
[3 / 9 / 1399] شهید مدافع حرم ذاکرحسین کریمی؛
[4 / 9 / 1399] به مناسبت هفته بسیج صورت گرفت؛
[3 / 9 / 1399] فرمانده سپاه عجب‌شیر؛
[4 / 9 / 1399] رئیس سازمان بسیج ورزشکاران آذربایجان‌شرقی در گف ...
[4 / 9 / 1399] شهید «احمد بزازیان مهدوی»؛
[5 / 9 / 1399] شهید شرفعلی خزایی؛
[5 / 9 / 1399] روحیه جهادی در تفکر بسیجی؛
[4 / 9 / 1399] معرفی شهدای مدرسه زینبیه (3)؛
[4 / 9 / 1399] توسط انتشارات شهید کاظمی؛
[5 / 9 / 1399] شهید «عبدالواحد محمدی»؛

 

کدخبر: 76068
تاریخ انتشار: 7 آبان 1399 _17:23:46
نگاهی به زندگی‌نامه شهید «وحید رجبعلی‌پور»

شهید «وحید رجبعلی‌پور» پس از حمله نیروهای رژیم بعثی عراق به خاک کشورمان به جبهه‌های نور اعزام شد و پس از مدت دفاع از خاک کشورش نهایتا در تاریخ نهم اسفندماه 1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید.

تا شهدا؛ شهید «وحید رجبعلی‌پور» در 22 تیرماه 1345 در شهرستان مرند به دنیا آمد. وی پس از حمله نیروهای رژیم بعثی عراق به خاک کشورمان به جبهه‌های نور اعزام شد و پس از مدت دفاع از خاک کشورش نهایتا در تاریخ نهم اسفندماه 1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید.

 

نگاهی به زندگی‌نامه شهید «وحید رجبعلی‌پور»

 

زندگی‌نامه شهید:

وحید در تابستان 1345 در شهرستان مرند و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. از کودکی نوری الهی در صورت داشت و به انجام دستورات دینی اهمیت می‌داد. از هفت سالگی هر جا که مراسم عزاداری برگزار می‌شد براس اینکه جلب توجه نکند کتاب قرآن را زیر لباس خود پنهان می‌کرد و به طور مستمر در این مراسم‌ها شرکت می‌کرد.

سوال‌های بسیار عجیبی از خانواده می‌پرسید، به طوری که برای پاسخ گفتن به این سوال‌ها خانواده دچار مشکل چمی‌شد. او از سن 15 سالگی در مسجد محله تدریس قرآن کریم را شروع کرد، فعالیتش به اندازه‌ای زیاد بود که بعد از شهادت، نام پایگاه مقاومت محل را به نام وی نام‌گذاری کردند.

غدا به اندازه کافی نمی‌خورد و می‌گفت بچه‌هایی هستند که در شرایط سختی به سر می‌برند یا اگر زمانی فرصت می‌کرد که در خانه بخوابد در رخت‌خواب نمی‌خوابید. اغلب اوقات در مسجد محله نگهبانی می‌داد. لباس تازه نمی‌خرید و پول آن را به خانواده‌های فقیر می‌داد بدون اینکه کسی متوجه آن شود و زمانی که می‌پرسیدیم پول داده شده را چه کردی جواب روشنی نمی‌داد.

نماز شبش اصلا فراموش نمی‌شد، هر زمان هم از مسجد وسیله یا کالایی می‌دادند اصلا قبول نمی‌کرد و اگر هم می‌گرفت به خانواده‌‌های فقیر می‌داد.

بالاخره  عشق او به جهاد و شهادت و رسیدن به معشوق او را به سوی جبهه کشاند. یکی از روزها بعد از صرف صبحانه به مسجد رفت و هنگام شب برنگشت وقتی یکی از اعضای خانواده به دنبالش به مسجد رفت، متوجه شدیم که به جبهه رفته است و بعد از 20 روز نامه‌ای از وی به دست ما رسید  که نوشته بود به مرخصی خواهد آمد ولی بعد از 15 روز قبل از اینکه به مرخصی بیاید در منطقه عملیاتی خیبر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

ابزار هدایت به بالای صفحه