شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[5 / 9 / 1399] شهید مدافع حرم عباس کردانی؛
[5 / 9 / 1399] شهید مدافع حرم محمد بلباسی؛
[5 / 9 / 1399] مدیرکل تبلیغات اسلامی مازندران تأکید کرد؛
[5 / 9 / 1399] سرلشکر شهید عزیزالله کاظمی کرهرودی؛
[5 / 9 / 1399] روحیه جهادی در تفکر بسیجی؛
[5 / 9 / 1399] مسئول بسیج جامعه زنان استان یزد؛
[5 / 9 / 1399] روحانی شهید محمد حسین نواب؛
[5 / 9 / 1399] شهید شرفعلی خزایی؛
[6 / 9 / 1399] شهید مرحمت بالازاده؛
[5 / 9 / 1399] وصیتنامه شهید «محسن باقری»؛
[5 / 9 / 1399] شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی؛
[5 / 9 / 1399] مدیر‌کل حفظ آثار دفاع مقدس خوزستان تاکید کرد؛
[5 / 9 / 1399] شهید «عبدالواحد محمدی»؛
[5 / 9 / 1399] نویسنده کتاب «ستارگان مسیر بهشت»؛

 

کدخبر: 75941
تاریخ انتشار: 3 آبان 1399 _21:18:46
«شهید» تا ابد زنده است

در فرازی از وصیت‌نامه شهید «حسین ابوالقاسمی» آمده است: از تمام برادران می‌خواهم که از شهادت نترسند؛ شهید کسی است که در تاریخ نامش ثبت می‌شود و تا ابد زنده است.

تا شهدا؛ «حسین ابوالقاسمی» فرزند «علی» در بیستم شهریور 1342 در روستای «نركه» از توابع شهرستان «املش» به دنیا آمد و در تاریخ سوم آبان 1362 در «سردشت» توسط مزدوران بعثی و بر اثر سوختگی شديد به شهادت رسيد.

 

«شهید» تا ابد زنده است

 

وصیت نامه شهید

پدر و مادر عزیزم سلام؛

در زندگی رنج فراوان به شما داده ام، ولی امیدوارم که جانم را در راه شما فدا کنم، که راه شما همان راه «خدا» است.

امیدوارم هیچ‌وقت به من ناکام نگوئید؛ چون من نهایت کام را گرفتم که بهترین نعمت‌هاست. برای من گریه نکنید؛ زیرا بردباری و صبر شما بیشتر باعث شکست دشمن می شود.

مادرم! به من درس آموختی که پای خود را جای پای یاران حسین بن علی (علیه‌السلام) گذارده ام و چه کشته شوم چه سالم برگردم برای تو افتخاری بزرگ است.

پدر، مادر، خواهر و برادر عزیزم! امکان دارد اتفاقی واقع شود که جنازه من به دست شما نرسد؛ آنگاه به یاد شهدای کربلا بیفتید و ناراحت نشوید و هر وقت دلتان گرفت به وادی شهدای املش بروید و به مزار این همه شهید بنگرید، آن وقت درد خود را فراموش خواهید کرد.

به شما مردم ایران به خصوص مردم حق‌شناس گیلان وصیت می کنم که فریب مجاهدین خلقی را نخورید.

ای خواهران عزیز! حجاب و عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید و همیشه فاطمه‌وار و زینب‌گونه زندگی و مبارزه کنید.

این آب و خاک و مکتب اسلام بر گردن من و تو حق دارند در حفظ آنها کوشش کنید و نگذارید به دست اجنبیان از بین برود، اسلحه‌ام را از زمین بردارید و راهم را ادامه دهید که اطمینان دارم ادامه خواهید داد.

رهبر عزیز را تنها نگذارید و همیشه از او تبعیت کنید، مادر جان حال وقت آن رسیده که رسالت زینب‌وار خود را نشان دهید، گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه هدف مقدسی گام برداشته و جان باخته ام؛ پس چه خوب است آدمی در راه خدا از این مرحله بگذرد.

بعد از شهادتم سیاه نپوشید و عزا نگیرید؛ چون شب دامادی ام است و خوب می دانید قلب و روحم همیشه پیش معبودی بود که از همه کس به او نزدیکترم و این آرزوی من بود و می خواهم که شیرینی و نقل و میوه بدهید و افتخار کنید که چنین فرزندی را روانه انقلاب کردید، راهی که من انتخاب نمودم راه حقیقت و درستی است.

پدرم: درود بر تو که چنان ابراهیم، فرزندی را به فرمان خدای بزرگ به قربانگاه فرستادی. من از تمام برادران می خواهم که از شهادت نترسند، شهید کسی است که در تاریخ نامش ثبت می شود و تا ابد زنده است.

 من تقاضایی که از فامیل دارم، این است که سیاه نپوشند دشمن از این موقعیت سوءاستفاده می کند، در تشییع جنازه ام «خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» را فراموش نکنید و به خانواده ام بگویید که هیچ ناراحت نباشید؛ چون که من در راه حسین شهید شده ام.

از برادران انجمن اسلامی نرکه می‌خواهم که با هم متحد شوید و وقتی جنازه ام را آوردند در زیر پای شهید «سلیمان ابوالقاسمی» قرار دهید؛ چون از هر لحاظ از ما بزرگتر بود،‌ خصوصاً من از ایشان درس می آموختم و واقعاً داشت فعالیت می کرد و آنهایی که می خواستند سر شهید سلیمان را ببرند و سر ما را می خواستند ببرند، آنها را شما برادر سلمان می شناسید نگذارید در تشییع جنازه ام شرکت کنند.

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

ابزار هدایت به بالای صفحه