شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[5 / 8 / 1399] شهید علی موحددوست؛
[5 / 8 / 1399] کتاب آسمان زیر خاک؛
[5 / 8 / 1399] امیر سرتیپ خلبان شهید محمد علی فرزین؛
[5 / 8 / 1399] شهید «محمود متو نجفدری»؛
[5 / 8 / 1399] رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران ساری خبر داد؛
[5 / 8 / 1399] تحریم مقامات آمریکایی در عراق؛
[6 / 8 / 1399] سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج حسن طهرانی مقدم؛
[5 / 8 / 1399] مسئول بسیج فرهنگیان خراسان جنوبی خبر داد؛

 

کدخبر: 75559
تاریخ انتشار: 24 مهر 1399 _14:02:07
مجاهدی که وسط سیل ایستاد و نترسید

شهید آیت‌الله «عطاءالله اشرفی اصفهانی» مصداق عینی کسی است که ایمان و عمل صالح داشته و علاوه‌بر خطابه‌ها و شعارهایی که حمایت و پشتیبانی از دفاع مقدس می‌داد، خود نیز عمل‌کننده بود و ترس در وی جایی نداشت و عاقلانه در صحنه‌های خطر حاضر می‌شد و هیچ‌وقت نمی‌گفت: «کسی نمی‌تواند وسط سیل بایستد و بگوید، نمی‌ترسم».

تا شهدا؛ سیدجواد هاشمی فشارکی: آیت‌الله «عطاءالله اشرفی اصفهانی» متولد سال ۱۲۸۱، نماینده امام خمینی (ره) در استان «کرمانشاه» و امام جمعه شهر «کرمانشاه» بود که فعالیت‌های زیادی را در جهت ترویج مبانی دینی و فرهنگی و همچنین پشتیبانی‌ از دفاع مقدس در آن استان انجام داد و نهایتاً در جریان برگزاری نماز جمعه، به دست سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ترور شده و به شهادت رسیده و به‌عنوان «چهارمین شهید محراب» لقب گرفت.

 

شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی»؛ مجاهدی که وسط سیل ایستاد و نترسید

 

نقش آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» در جبهه‌ها

شهید آیت‌الله «عطاءالله اشرفی اصفهانی» همیشه جنگ را مسئله اصلی کشور می‌دانست و علی‌رغم کهولت سن، مکرراً در جبهه‌ها حاضر می‌شد.

اتاق فرماندهی جنگ

در ابتدای جنگ تحمیلی، منزل شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» در کرمانشاه، اتاق فرماندهی جنگ در غرب کشور و محل جلسات فرماندهان بود؛ به‌طوری‌که فرماندهان جنگ همانند شهیدان «همت»، «باکری»، «صیاد شیرازی» و… به‌همراه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که مدیریت جنگ را برعهده داشتند، در آن‌جا جلسه برگزار می‌کردند و به اصطلاح «پاتوق جنگی» آن‌ها، منزل آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» در کرمانشاه بود.

حضور در جبهه‌ها و دیدار با رزمنده‌ها

شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» علی‌رغم کهولت سن، به‌طور دائم در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کرد، به دیدار رزمندگان می‌رفت و همیشه مقیّد بود که برای آن‌ها سخنرانی کند. وی همچنین با رزمندگان به گفت‌وگو می‌نشست و می‌گفت: «وقتی به جبهه می‌روم، تا مدتی روحیه‌ام قوی می‌شود».

وی مسافت‌های طولانی و راه‌های صعب‌العبور را به عشق دیدار دلاورمردان حاضر در جبهه‌ها، با وسایل نقلیه نظامی و سنگین در شرایطی دشوار می‌پیمود و وجود او باعث دلگرمی رزمندگان و ایجاد شور و شوق در دل‌های آنان بود و بار‌ها در جبهه‌های ایلام، قصر شیرین و پادگان ابوذر، گیلان‌غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر و سومار حضور یافته بود.

شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» با حضور خود در مناطق عملیاتی، سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شور و شوق بسیاری در آن‌ها می‌شد. وی هنگام آغاز عملیات «فتح‌المبین» در دوم فروردین سال ۱۳۶۱، در قرارگاه فرماندهی عملیات حضور یافت.

شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» همچنین پس از آزادی قصر شیرین، به آن شهر سفر کرد و با خواندن دو رکعت نماز شکر در مسجد این شهر، سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد و پس از آزادی خرمشهر نیز عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شکر را به امامت ایشان به‌جای آوردند. وی سپس بعدازظهر همان‌روز، علی‌رغم مخالفت فرماندهان، همراه با امام جمعه اهواز عازم منطقه «خرمشهر» شده و پس از ورود به شهر، در مسجد جامع خرمشهر، در جمع رزمندگان حضور یافتند و فرمودند: «امروز یکی از روز‌های مهم اسلامی و یوم‌الله است و از جمله آرزو‌های من فتح خرمشهر بود که به‌حمدالله من زنده ماندم و این روز را دیدم».

 

شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی»؛ مجاهدی که وسط سیل ایستاد و نترسید

 

خون من رنگین‌تر از رزمندگان نیست

شامگاه هشتم مهر سال ۱۳۶۱ در منطقه غرب، عملیات «مسلم بن عقیل» آغاز شد. شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» که آن شب در قرارگاه فرماندهی عملیات حاضر بود، حال عجیبی داشت و یک لحظه آرام و قرار نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود. نزدیکی‌های صبح بود که یک گلوله توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر شد و بنابراین فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند؛ اما وی نپذیرفت و گفت: «من از این محل نمی‌روم و آماده هرگونه مسئله‌ای هستم؛ زیرا خون من رنگین‌تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات این‌جا باشم»؛ اما شهید محلاتی، عبا و عمامه وی را برداشت و بر سر و دوش او گذاشت و عصا را به دستش داده و وی را عازم کرمانشاه کرد.

وقتی به شهید آیت‌الله «اشرفی اصفهانی» می‌گفتند جلوتر نروید، ممکن است دشمن ببیند و حادثه‌ای رخ دهد، می‌گفت: «خون من که از خون این بچه‌ها بالاتر نیست، بگذارید شاید من هم در جبهه‌ها شهادت نصی