شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[5 / 8 / 1399] شهید علی موحددوست؛
[5 / 8 / 1399] کتاب آسمان زیر خاک؛
[5 / 8 / 1399] امیر سرتیپ خلبان شهید محمد علی فرزین؛
[5 / 8 / 1399] شهید «محمود متو نجفدری»؛
[6 / 8 / 1399] سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج حسن طهرانی مقدم؛
[5 / 8 / 1399] رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران ساری خبر داد؛
[5 / 8 / 1399] تحریم مقامات آمریکایی در عراق؛
[5 / 8 / 1399] مسئول بسیج فرهنگیان خراسان جنوبی خبر داد؛

 

کدخبر: 75519
تاریخ انتشار: 23 مهر 1399 _14:48:35
از خدا خواستم زنده بمانم تا از شهدا بنویسم

راوی و نویسنده کتاب «اعزامی از شهر ری» درخصوص این کتاب خودنوشت گفت: بار‌ها دعا کردم و گفتم خدایا من را نمیران مگراینکه کتاب خاطرات دوستان شهیدم را بنویسم و سپس آماده این سفر خواهم شد. حالا که کتاب «اعزامی از شهر ری» چاپ شده است من احساس بسیار خوب و راحتی دارم که توانسته‌ام رسالتم را این‌چنین به پایان برسانم.

تا شهدا؛ اولین روز نمایشگاه ملی دستاورد‌های دفاع مقدس و مقاومت «اقتدار ۴۰» در محل موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس با رونمایی کتاب «اعزامی از شهرری» همراه بود. اتفاقی که شاید در حاشیه این رویداد کمتر مورد توجه قرار گرفت، اما بی‌تردید «اعزامی از شهر ری» اثر خودنوشتِ محمود روشن ماسوله از دوران دفاع مقدس است یک کتاب مهم است.

راوی، شش سال برای نگارش جمله به جمله کتاب زحمت کشیده است و بار‌ها آن را بازخوانی و بازنویسی کرده است و حالا بعد از شش سال در دوران کرونا از خاطراتش رونمایی می‌کند. تمام آرزوی او بعد از جنگ، زنده نگه‌‍ داشتن یاد و خاطره دوستان شهیدش بوده است.

متن زیر حاصل گفت‌وگوی صمیمی با «محمود روشن‌ماسوله» راوی و نویسنده کتاب «اعزامی از شهر ری» است که در ادامه تقدیم می‌شود.

شما متولد چه سالی و از چه منطقه‌ای از ایران هستید؟
محمود روشن‌ماسوله متولد دهم دی‌ماه سال ۱۳۴۵ از تهران هستم.

آغاز جنگ و ورودتان به عرصه دفاع مقدس چطور رقم خورد؟
من آن زمان نوجوانی ۱۷ ساله بودم. یک روز در منزل مشغول درس خواندن بودم؛ صدای پیام امام (ره) از رادیو پخش شد که فرمودند: «بر جوانان این کشور واجب کفایی است که به جبهه‌ها بروند»؛ من فکر کردم روی این سخن به منِ نوجوان است و از طرفی می‌دانستم کشورمان مورد حمله و تجاوز دشمن قرار گرفته است؛ به‌همین خاطر قصد کردم که وظیفه‌ام را درخصوص کشور، میهن، دین و اعتقاداتم ادا کنم.

 

«اعزامی از شهر ری»؛ خاطرات امدادگر نوجوان جنگ/ از خدا خواستم زنده بمانم تا کتاب بنویسم

 

اولین اعزام شما مربوط به چه تاریخی است و از کجا صورت گرفت؟

اولین اعزام من به جبهه مربوط به سال ۱۳۶۲ از شهر ری بود؛ ما را برای آموزش به پادگان امام حسین (ع) بردند؛ بعد از آموزش، ما را به کردستان فرستادند. من دو نوبت به کردستان رفتم و بعد علاقه داشتم به جبهه‌های جنوب بروم، چون دوستانم در جنوب کشور بودند؛ به لشکر ۱۰ سید الشهدا، گردان حضرت علی اکبر (ع) رفتم. بعد‌ها برای عملیات کربلای یک به غرب کشور هم رفتیم و هرجایی گردان می‌رفت، ما هم همراه بودیم.

به‌طور مستمر چقدر در طول ایام هشت سال دفاع مقدس شما در جبهه بودید؟
به‌طور متناوب از سال ۱۳۶۲ تا سال ۱۳۶۷ به‌عنوان بسیجی داوطلب درجبهه بودم و تا پایان جنگ به‌همین ترتیب حضور داشتم؛ البته، چون چند مرتبه مجروح شدم و تحت درمان قرار می‌گرفتم لذا حضورم در جبهه منقطع می‌شد، اما به‌طور متناوب من پنج سال در جبهه حضور داشتم.

اشاره کردید به مجروحیت و جانبازی، این اتفاق مربوط به چه مقاطعی بود؟

مجروحیت اصلی من در جریان عملیات کربلای یک و آزادسازی قله‌های قلاویزان در ۱۷ تیر ۱۳۶۵ اتفاق افتاد. تیر به کمر من اصابت کرد و از داخل شکم رد شد و روده‌هایم پاره شد؛ البته پایم نیز زخم برداشت، اما خیلی شدید نبود. بعد از چندماه درمان در بیمارستان دکتر شریعتی اصفهان و چند بیمارستان درتهران، با یک بهبودی نسبی دوباره به منطقه آمدم و در عملیات تکمیلی کربلای پنج شرکت کردم و دوباره مجروح شدم.

 

«اعزامی از شهر ری»؛ خاطرات امدادگر نوجوان جنگ/ از خدا خواستم زنده بمانم تا کتاب بنویسم

 

کتاب «اعزامی از شهرری» را که نگاه می‌کنیم یک کتاب قطور است که نشان می‌دهد شما در جبهه اتفاقات زیادی را از سرگذرانده‌اید و حرف‌های زیادی برای گفتن داشته‌اید؛ اولاً چه طور شد که به‌فکر نگارش خاطراتتان افتادید؟

من درباره این سوال در مقدمه کتاب توضیح ارائه داده‌ام و اشاره کرده‌ام که وقتی در فروردین سال ۱۳۶۵ هنگامی که به همراه بچه‌های گردانمان برای تحویل گرفتن خط پدافندی فاو حرکت می‌کردیم؛ پشت اروند رود منتظر قایق‌ها بودیم و دوستانم نشسته بودند و داشتند از خاطرات عملیات والفجر ۸ حرف می‌زدند. آن‌ها از جزیره ام‌الرصاص و دلاوری‌های شهدا حرف می‌زدند. من در آن عملیات نبودم و درحال شنیدن خاطرات دوستانم ب