شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[28 / 6 / 1399] مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس لرستان؛
[29 / 6 / 1399] شهید مدافع حرم جهانپور شریفی؛
[29 / 6 / 1399] شهید «حسن وکیل‌زاده»:
[29 / 6 / 1399] وعده دیدار ۳۱ شهریور؛
[29 / 6 / 1399] پدر شهید علیدوست مطرح کرد؛
[29 / 6 / 1399] پوستر؛
[29 / 6 / 1399] وصیت نامه شهید «غضنفر جمیری»؛
[29 / 6 / 1399] شهید مصطفی ردانی‌پور؛
[29 / 6 / 1399] فرمانده سپاه ناحیه چالوس خبر داد؛
[29 / 6 / 1399] از سوی بهزیستی استان تهران؛

 

کدخبر: 73622
تاریخ انتشار: 22 مرداد 1399 _18:09:17
فرمانده‌ای که برای نیروهایش پدری کرد

«سید قاسم» به دلیل دارا بودن تجربیات سال‌ها مبارزه، فرمانده یکی از دسته‌ها شد. البته به گفته رزمندگان، بیش از آنکه «سید قاسم» در جبهه در نقش فرمانده ظاهر شود، همچون خادمی بود که برای جوان‌ها پدری می‌کرد و با دستان خود نان و غذا به رزمندگان می‌داد و از ارائه هیچ خدمتی به آنها کوتاهی نمی‌کرد.

 

فرمانده‌ای که برای نیروهایش پدری کردتا شهدا؛ شهید «سید قاسم عبد طاهر الموسوی» در استان «ذی‌قار» عراق، در منطقه «عکیکه» متولد شد و دروس ابتدایی و متوسطه را در همانجا گذراند؛ اما به دلیل شرایط خاص خانوادگی، مجبور شد درس را رها کند.

پیشگام مبارزه با رژیم بعث

رفته رفته «سید قاسم» به یکی از مخالفان سر سخت رژیم بعث تبدیل شد. از باطل بیزار بود و نمی‌توانست از اقدامات بزدلانه و ناجوانمردانه‌ای که رژیم بعث به آن دست می‌زد، چشم بپوشد؛ به همین دلیل تصمیم گرفت با رژیم و کارگزاران و همراهان آن، به مبارزه بپردازد.

در سال 1991 میلادی، یعنی درست در آغاز شعله ور شدن انتفاضه شعبانیه در عراق، «سید» و جمعی از برادران و دوستانش از اولین کسانی بودند که سلاح در دست گرفتند و علیه رژیم متزور بعث به پا خواستند. پس از سرکوبی این خیزش مردمی توسط نیروهای بعثی، «سید» و دوستانش تحت پیگرد قرار گرفتند. آنها اما ترجیح دادند در عراق بمانند و جهادشان را از داخل خود خاک عراق ادامه دهند تا اینکه در سال 1995 از سوی اداره امینت حکومت بعث دستگیر شد.

انقلابیِ حامی «صدر»

«سید» اعتماد به نفس خوبی داشت و بدون واهمه، با سختی‌ها روبرو می‌شد. اوهمچنین به تعهد و پایبند بودنش به امور دینی و به توجهِ ویژه به اقامه نماز جمعه پشت سر سید شهید «محمد صدر» مشهور بود. با وجود خطراتی که متوجه او بود و از سوی افراد رژیم بعث جانش را تهدید می کرد، همه ساله در روز اربعین سرور و سالار شهیدان پای در راه کعبه الاحرار، کربلای معلی می‌گذاشت.

پس از وقایع سال 2003 و سقوط رژیم بعث عراق و وخیم‌تر شدن اوضاع امنیتی در استان «ذی‌قار»، «سید» به همراه برادران و دوستانش، مسئولیت حفاظت از مؤسسات خدمات دولتی از جمله بیمارستان «سوق الشیوخ»، ایستگاه برق و همچنین جایگاه سوختگیری منطقه را به عهده گرفتند به طوری که وی به عنوان کارمند در اداره منابع آب «ذی‌قار» تعیین شد.

نبرد با داعش؛ دوران جدید زندگی جهادی «سید»

چندین سال گذشت و با باز شدن پای شوم داعش به عراق، زندگی انقلابی و جهادیِ «سید قاسم» وارد دوران جدیدی شد. به محض صدور فتوای جهاد علیه تروریسم، «سید» با ذوق زاید الوصفی برای لبیک به این فتوی به پا خواست و پس از گرفتن اجازه از پدر، به صفوف «سرایا السلام» ملحق شد. پدرِ «سید» با غرور و افتخار از پسرانش می‌خواست تا به جای او که نابینا و پیر بود، به جهاد بروند. «سید قاسم» به دلیل دارا بودن تجربیات سال‌ها مبارزه، فرمانده یکی از دسته‌ها شد. البته به گفته رزمندگان، بیش از آنکه «سید قاسم» در جبهه در نقش فرمانده ظاهر شود، همچون خادمی بود که برای جوان‌ها پدری می‌کرد و با دستان خود نان و غذا به رزمندگان می‌داد و از ارائه هیچ خدمتی به آنها کوتاهی نمی‌کرد.

این خلق و خو و منش علوی «سید قاسم» محدود به دوران جهاد در میادین نبرد نبود؛ پس از شهادتش، برخی از خانواده‌های نیازمند که نزد خانواده شهید آمده بودند در مجلس عزا عنوان کردند که «سید» در طول سال‌ها به آنها کمک می‌کرد و مبالغی به آنها می داد به طوری که فقط خدا و خود آنها از این موضوع اطلاع داشتند.

آخرین جانفشانی پدرانه

«سید قاسم» در بسیاری از نبردها و عملیات‌ها شرکت داشت. در نبردهای «سامرا»، «خط اللاین»، روستای «الحویش»، منطقه «الرکه» و «مکیشیفه» فرمانده میدانی بود. جهادش تا نبردهای «الرصایصی» و «سورشناس» ادامه داشت تا اینکه این مسیر جهادیِ سرشار از افتخارش در نبردهای «الاسحاقی» خاتمه یافت. درست زمانی که دو تروریست که هر کدام کمربند انفجاری پوشیده بودند در راه رفتن به منطقه‌ای بودند که محل استقرار رزمندگان مقاومت بود، «سید قاسم» یکی از آنها را به درک رساند و دیگری را در آغوش گرفت تا سمت همرزمانش نروند. هردو منفجر شدند بدون اینکه آسیبی به دیگر رزمندگان مقاومت برسد.

نحوه شهادت «سید» به گونه‌ای رقم خورد که نیروهای تحت فرمانش احساس یتیمی کردند؛ آنها به این یقین رسیدند که «سید» یک فرمانده میدانی نبود، یک پدر به غایت مهربان بود که برای نجات فرزندان مقاومش، حتی از جان خود نیز دریغ نداشت./حریم حرم

ابزار هدایت به بالای صفحه