شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[19 / 5 / 1399] صفحه توییتر منتسب به شهید حاج قاسم سلیمانی؛
[17 / 5 / 1399] شهید علی رحیمی؛
[17 / 5 / 1399] معاون تعاون بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان ...
[17 / 5 / 1399] یک کاربر فضای مجازی در توییتر نوشت؛
[19 / 5 / 1399] سرهنگ «غلامرضا فلاحی»؛
[19 / 5 / 1399] ۲۳ مرداد ۱۳۶۹ روز بزرگی در تاریخ ایران است؛
[19 / 5 / 1399] خبرنگار سوری شبکه تلویزیونی «العالم»؛
[19 / 5 / 1399] فرمانده مرزبانی آذربایجان غربی خبر داد؛
[19 / 5 / 1399] یادداشت/ شهاب شعبانی‌نیا؛
[19 / 5 / 1399] رزمنده دفاع مقدس روایت کرد؛
[19 / 5 / 1399] روایت زندگی شهید مدافع حریم امنیت، محمدحسین حدا ...
[19 / 5 / 1399] گفت‌وگو با نویسنده کتاب «با تو باران می‌شوم»؛
[19 / 5 / 1399] در کتاب السابقون به بخشی از زندگی شهید بنی مصطف ...
[19 / 5 / 1399] معرفی کتاب «هفت روز آخر»؛
[19 / 5 / 1399] معرفی کتاب «رفاقت به سبک تانک»؛
[19 / 5 / 1399] در راه سلامت مردم و در مبارزه با کرونا؛
[19 / 5 / 1399] ۱۹مرداد بر ایران چه گذشت؟
[19 / 5 / 1399] یک فعال رسانه‌ای در صفحه اینستاگرام خود نوشت؛
[19 / 5 / 1399] یکی از فعالان فرهنگی در مطلبی نوشت؛
[19 / 5 / 1399] همزمان با عید سعید غدیر؛
[19 / 5 / 1399] رونمایی در جشنواره فیلم عمار؛
[19 / 5 / 1399] مسوول سازمان بسیج ورزشکاران سپاه امام علی بن اب ...
[19 / 5 / 1399] شهید حسین کشورى‌دلاور
[19 / 5 / 1399] شهید قاسم افتخارى‌منش؛

 

کدخبر: 73368
تاریخ انتشار: 8 مرداد 1399 _17:15:05
اثبات عشق به ولایت و رهبری در اسارت

محمد پیراهنش را درآورد،در قسمتی از اردوگاه که آب جمع شده و لجن و گل و لای بود افتاد و با کف دست لجن و گل به بدن و صورت خود مالید اما توهین به امام نکرد؛ که فرمانده عراقی گفت:والله اینها دیوانه هستند.

 

اثبات عشق به ولایت و رهبری در اسارتبه گزارش تا شهدا؛ سرهنگ پاسدار حاج محمد کمایی از جاماندگان قافله شهدا و هم تبار عاشورائیان ، یادگاری از دوران دفاع مقدس، پاسدار و آزاده قهرمان براثر عارضه قلبی دار فانی را وداع گفت و به همرزمان شهیدش پیوست.

در بخشی از کتاب امیر دلها داستان هایی از صداقت و شجاعت این جانباز آزاده سرافراز نقل شده که یکی از خاطرات وی در ذیل قید شده است:

هنگامیکه در جمع افسران و سربازان بی رحم بعثی عده ای را هنگام ورود به اردوگاه جدید بیرون آورده و به ابراهیم حاتمی، (گروهبان ارتش بچه مسجد سلیمان) گفتند یا فحش بده به خمینی یا سرت را چنان به دیوار می کوبیم که جانت دربیاید.

ابراهیم خطاب به فرمانده با شجاعت گفت.تو چرا سرم را به دیوار بکوبی. خودم می کوبم و.....سپس چنان با سر به دیواربتونی کوبید که سرش شکافت و خون فواره زد و ۱۶ بخیه خورد. و هنگام انتقال به بهداری گفت اگر سرم را بارها بکوبید تا جانم دربیاید به امام نه توهین میکنیم نه اجازه میدهیم کسی توهین کند.

نوبت به محمد کمائی رسید.

به او گفتند یا به خمینی فحش بده یا تو را توی آب لجن می اندازیم ، محمد گفت شما حاضرید به رهبرتان فحش بدهید؟!

چرا شما من را بیندازید ؟خودم میروم توی لجن.

محمد پیراهنش را درآورد،در قسمتی از اردوگاه که آب جمع شده و لجن و گل و لای بود افتاد و با کف دست لجن و گل به بدن و صورت خود مالید اما توهین به امام نکرد. که فرمانده عراقی گفت:والله اینها دیوانه هستند.

خمینی مغز اینها را شستشو داده که حاضرند به خاطرش چنین کنند.

مابقی را به زندان اردوگاه بفرستید....

/مشرق

ابزار هدایت به بالای صفحه