شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[19 / 5 / 1399] صفحه توییتر منتسب به شهید حاج قاسم سلیمانی؛
[17 / 5 / 1399] شهید علی رحیمی؛
[17 / 5 / 1399] معاون تعاون بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان ...
[17 / 5 / 1399] یک کاربر فضای مجازی در توییتر نوشت؛
[19 / 5 / 1399] سرهنگ «غلامرضا فلاحی»؛
[19 / 5 / 1399] رزمنده دفاع مقدس روایت کرد؛
[19 / 5 / 1399] روایت زندگی شهید مدافع حریم امنیت، محمدحسین حدا ...
[19 / 5 / 1399] ۲۳ مرداد ۱۳۶۹ روز بزرگی در تاریخ ایران است؛
[19 / 5 / 1399] خبرنگار سوری شبکه تلویزیونی «العالم»؛
[19 / 5 / 1399] فرمانده مرزبانی آذربایجان غربی خبر داد؛
[19 / 5 / 1399] یادداشت/ شهاب شعبانی‌نیا؛
[19 / 5 / 1399] گفت‌وگو با نویسنده کتاب «با تو باران می‌شوم»؛
[19 / 5 / 1399] در کتاب السابقون به بخشی از زندگی شهید بنی مصطف ...
[19 / 5 / 1399] معرفی کتاب «هفت روز آخر»؛
[19 / 5 / 1399] معرفی کتاب «رفاقت به سبک تانک»؛
[19 / 5 / 1399] در راه سلامت مردم و در مبارزه با کرونا؛
[19 / 5 / 1399] ۱۹مرداد بر ایران چه گذشت؟
[19 / 5 / 1399] یک فعال رسانه‌ای در صفحه اینستاگرام خود نوشت؛
[19 / 5 / 1399] یکی از فعالان فرهنگی در مطلبی نوشت؛
[19 / 5 / 1399] همزمان با عید سعید غدیر؛
[19 / 5 / 1399] رونمایی در جشنواره فیلم عمار؛
[19 / 5 / 1399] مسوول سازمان بسیج ورزشکاران سپاه امام علی بن اب ...
[19 / 5 / 1399] شهید حسین کشورى‌دلاور
[19 / 5 / 1399] شهید قاسم افتخارى‌منش؛

 

کدخبر: 73364
تاریخ انتشار: 8 مرداد 1399 _16:57:02
عرق روی دکمه‏‌ها و دستگیره‌‏های بالگرد

کتاب «بلند آسمان، جایگاه من است» روایتگر خاطرات جانباز خلبان «ایرج میرزایی» توسط انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به زیور طبع آراسته و منتشر شده است.

 

عرق روی دکمه‏‌ها و دستگیره‌‏های بالگردبه گزارش تا شهدا؛  کتاب «بلند آسمان، جایگاه من است» از مجموعه کتاب‌های تاریخ شفاهی دفاع‌ مقدس است که در برگیرنده‌ خاطرات جانباز خلبان «ایرج میرزایی» است که مصاحبه و تدوین آن توسط «بهرام مرادی» انجام گرفته است.

این کتاب در سال ۱۳۹۸ و در ۱۶۰ صفحه توسط انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌ مقدس و با حمایت اداره‌کل حفظ آثار دفاع مقدس استان تهران به زیور طبع آراسته و منتشر شده است.

بخشی از کتاب

بچه‏‌ها به سرعت بالگردها را مسلح و آماده  نبرد ‏می‌کردند. من و سایر خلبان‏‌ها به سرعت به سمت دشت ذهاب به پرواز در می‌‏آمدیم. در حالی که تعداد ما کمتر از بیست نفر بود، سلسله‌وار با پروازهای پشت سر هم به سمت هدف‌‏های دشمن پرواز می‌کردیم. هوای گرم وآفتاب سوزان بدن ما را نشانه گرفته بود، بالگردها پشت سر هم با موشک‌ها، راکت‎ها و گلوله‏‌های آتشین مسلح و تجهیز می‌‏‌شدند، هر بار خلبانان با تلفات سنگینی بر پیکره دشمن امید و شادی را به پرسنل فنی به ارمغان می‌آوردند. آن‌ها چهار چشمی‎ اطراف‌شان را می‌پایدند تا افراد شرور به پادگان نزدیک نشوند.

نیروها با نگاهی نگران و دلواپس نسبت به امنیت پادگان؛ اما خستگی ناپذیر حمل و نقل وسایل سنگین نظامی ‎را با کمترین امکانات، جابه‌جا و به بالگردها منتقل می‌کردند. ما در خطر محاصره دشمن قرار داشتیم و خطر بیخ گوش‌مان قرار داشت، بالگردها در حالت روشن سوختگیری و مهمات گذاری می ‏شدند. خلبانان لحظه‏‌ای از کابین پیاده نمی‌‏‌شدند، چنان شور و هیجانی در بین پرسنل هوانیروز افتاده بود که حداکثر استفاده را از بالگردها می‌کردند. هر دقیقه بر عملیات بالگردها اضافه می‌شد، طوری که دشمن خیال می‌کرد هزاران بالگرد درون پادگان در حال عملیات هستند. متجاوزین مثل مرغانی که سرشان را کنده باشند پرپر می‌‏زدند و عملاً به بن بست رسیده بودند.

فشار سنگین عملیات، گرمای شدید و جنب و جوش سخت و توان ‏فرسا بیداد می‏ کرد. کادر فنی و خلبانان با همدلی و همکاری مثال زدنی به همدیگر یاری می‌رساندند. قطرات عرق از شیارهای پیشانی و سر و صورت‌مان بر روی دکمه‏‌ها و دستگیره‌‏ها و سکان بالگرد می‌ریخت. قمقمه‌‏های پر از آب جوابگوی تشنگی‌مان نبود. دشمن فرسنگ‏‌ها درون خاک کشور اسلامی‎مان پیشروی کرده بود، دیگر کسی به گرما، خستگی، گرسنگی و تشنگی فکر نمی‌‏کرد. باید دشمن را عقب می‌‏زدیم./مشرق

ابزار هدایت به بالای صفحه