شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[19 / 5 / 1399] صفحه توییتر منتسب به شهید حاج قاسم سلیمانی؛
[19 / 5 / 1399] گفت‌وگو با نویسنده کتاب «با تو باران می‌شوم»؛
[19 / 5 / 1399] خبرنگار سوری شبکه تلویزیونی «العالم»؛
[19 / 5 / 1399] روایت زندگی شهید مدافع حریم امنیت، محمدحسین حدا ...
[19 / 5 / 1399] معرفی کتاب «هفت روز آخر»؛
[19 / 5 / 1399] یکی از فعالان فرهنگی در مطلبی نوشت؛
[19 / 5 / 1399] رزمنده دفاع مقدس روایت کرد؛
[19 / 5 / 1399] سرهنگ «غلامرضا فلاحی»؛
[19 / 5 / 1399] همزمان با عید سعید غدیر؛
[19 / 5 / 1399] رونمایی در جشنواره فیلم عمار؛
[19 / 5 / 1399] شهید قاسم افتخارى‌منش؛
[19 / 5 / 1399] فرمانده مرزبانی آذربایجان غربی خبر داد؛
[19 / 5 / 1399] در راه سلامت مردم و در مبارزه با کرونا؛
[19 / 5 / 1399] ۲۳ مرداد ۱۳۶۹ روز بزرگی در تاریخ ایران است؛
[19 / 5 / 1399] یک فعال رسانه‌ای در صفحه اینستاگرام خود نوشت؛
[19 / 5 / 1399] مسوول سازمان بسیج ورزشکاران سپاه امام علی بن اب ...
[19 / 5 / 1399] شهید حسین کشورى‌دلاور
[19 / 5 / 1399] یادداشت/ شهاب شعبانی‌نیا؛
[19 / 5 / 1399] در کتاب السابقون به بخشی از زندگی شهید بنی مصطف ...
[19 / 5 / 1399] معرفی کتاب «رفاقت به سبک تانک»؛
[20 / 5 / 1399] «شهادت» تجلی «عاقبت به‌خیری» است؛
[19 / 5 / 1399] ۱۹مرداد بر ایران چه گذشت؟
[19 / 5 / 1399] رامین نظامی خواه مسوول سازمان بسیج رسانه آذربای ...
[19 / 5 / 1399] شهید احمد سلامت؛
[19 / 5 / 1399] جانشین فرمانده یگان‌های ویژه ناجا؛

 

کدخبر: 73335
تاریخ انتشار: 6 مرداد 1399 _14:07:27
فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت

بر اساس تقسیمات انجام‌شده، 48 ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند...

فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت

 

به گزارش تا شهدا؛ عملیات مرصاد که در میان منافقین یا همان مجاهدین خلق با نام «عملیات فروغ جاویدان» شناخته شده است سال 67 همزمان با ایام پذیرش قطع نامه 597 توسط سازمان مجاهدین خلق طرح‌ریزی شد و اول مرداد همان سال آغاز اجرای عملیات توسط منافقین بود.

البته در تیرماه 67 صدام حسین طی یک گفت وگوی تلویزیونی اعلام کرده بود: «بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید.»

به‌ این‌ ترتیب شش روز پس از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته، مجدداً در جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش مجاهدین خلق باز شود و حتی توانستند تا آستانه تصرف آن پیش روند. به‌ این‌ ترتیب نیروهای دفاعی ایران در جبهه‌های جنوبی مستقر شدند. در این زمان سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را از مرزهای غرب ایران آغاز کرد.

مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «بر اساس تقسیمات انجام‌شده، 48 ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضدهوایی و موشک سام 7 هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید، چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به‌صورت ستون حرکت می‌کنند.»

آنها با همین توهمات خیالی سعی داشتند نظام جمهوری اسلامی را که برآمده از آحاد مردم بود سرنگون کنند اما فروغ جاویدانشان به تاریکی ای مبدل شد که هیچ گاه دیگر نتوانستند دست به چنین اقداماتی بزنند و در واقع پایشان را از گلیم شان درازتر کنند. 

به مناسبت فرارسیدن سالگرد این عملیات جهت بازخوانی بخشی از خاطرات، با فرمانده سالهای جنگ محمود امینی که فرماندهی گردان حمزه از لشکر 27 محمد رسول الله را برعهده داشت به گفت و گو نشستم و او با سعه صدر از روزهای نبردی متفاوت در غرب کشور گفت. 

 

فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت

 

*اواخر جنگ شده بودیم شبیه اوایل جنگ

اواخر تیر و اوایل مرداد سال 67 که قطع نامه پذیرفته شده بود، جبهه جنوب دچار یک بهم ریختگی  ای مانند اوایل جنگ شده بود. نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله هم در دوکوهه مستقر شده بودند و مثل اغلب لشکر ها و گردان های دیگر آن سازمان نظامی قبل خود را نداشتند. چرا که با پذیرش قطع نامه روحیه رزمندگان بهم ریخته بود و نمی دانستند حالا باید چکار کنند. 

درست شبیه ابتدای جنگ دشمن از این نابسامانی به وجود آمده در میان رزمندگان اسلام استفاده کرد و دوبار تجاوز خود را به خاک کشورمان آغاز کرد. مانند روزهای اول تا هرکجا که جلو می آمد آن منطقه را به تصرف خود در می آورد. و حتی توانست اسرای بسیاری را هم از نیروهای اسلام بگیرد. چرا که بعد از قبول قطع نامه آنها توقع چنین چیزی را نداشتند و غافلگیر شده بودند. فکر می کردند جنگ تمام شده و آنها دیگر نباید بجنگند. 

دشمن خلاف تفکر رزمنده های ما مبنی بر پایان جنگ تصمیم گرفته بود از این فرصت پایانی هر طور شده استفاده کرده و برگه برنده ای برای خود به دست آورد تا وقتی قرار شد پای میز مذاکره بنشیند بتواند نهایت استفاده را از موقعیت به دست آمده اش ببرد. به همین دلیل بود که نیروهای بعثی به مناطق شلمچه و طلاییه و ... زدند و با گرفتن آنجا تا جاده اهواز خرمشهر خود را رساندند.

نیروهای اسلام که متوجه اوضاع شدند سریع خود را آماده کرده و توانستند راه دشمن را در همین جاده اهواز سد کنند. سپس با درگیری هایی که ایجاد شد توانستیم کاری کنیم که ارتش بعثی عقب نشینی کرده و به خاک خود بازگردد. 

*ضربه نهایی دشمن بعد از قطع نامه

از طرف دیگر منافقین که به صدام پناه آورده بودند خود را در صدد این می دیدند که حالا باید آنها برای او کاری انجام دهند و به قول خودشان حرکت اصلی را پیاده کنند. با خودشان اینگونه حساب کرده بودند که وقتی جمهوری اسلامی ایران قطع نامه را پذیرفته یعنی در موضع پایین است و ضعیف شده. بنابراین وقتش رسیده ما وارد میدان شویم و با زدن ضربه نهایی نظام را از بین ببریم و کار را یکسره کنیم. 

 

فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت


محمود امینی در سال های جنگ

 

*توهم منافقین از پیوستن مردم به آنها

نیروهای مزدور منافق از مرز داخل خاک ایران شدند و به راحتی توانسته بودند بدون هیچ درگیری خود سرپل ذهاب را رد کرده و خود را به قصر شیرین برسانند. از طرف دیگر هم مهران را گرفته بودند و خیل می کردند به همین شکل تا تهران می آیند. بنابراین شعار امروز مهران فردا تهران را سر می دادند. علت این جلو آمدن آنها بدون درگیری نشان از قدرتشان نداشت بلکه رزمندگان اسلام که اغلب در جبهه جنوب تجمیع شده بودند اصلا از انجام چنین عملیاتی آنهم در غرب کشور اطلاع نداشتند. در گردنه پاتا یک درگیری کوچکی با نیروهای ژاندارمری و سپاه داشتند که توانسته بودند آنها را به شهادت برسانند و جلو بیایند. زیرا این نیروها آماده مقابله کردن نبودند. منافقین حتی در مسیر راهشان یک بیمارستان را به طرز وحشیانه ای به آتش کشیده بودند و تا پادگان الله اکبر آمده و سپس وارد اسلام آباد می شوند.

منافقین فکر می کردند به هر منطقه ای که وارد شوند مردم به آنها می پیوندند و نیروهایشان افزایش پیدا می کند. بنابراین کسی نیست که سر راهشان را بگیرد. طبق برنامه ریزی هایشان تیم ها کاملا مشخص بود و اینکه هر کسی فرمانده کجا باشد و چکار کند. حتی برای رسیدن به تهران هم برنامه ریزی کامل خود را کرده بودند. 

*آنچه نماینده امام در غرب دید

حجت الاسلام مجتبی فتوحی نماینده امام خمینی(ره) در قرار گاه نجف که در غرب بوده بی خبر از همه جا تصمیم می گیرد برای انجام کاری به گیلان غرب برود. وقتی به پشت گردنه پاتا می رسد نیروهای ژاندارمری جلوی او را می گیرند و می گویند دیگر نمی توانید از اینجا جلو تر بروید.دشمن با ما درگیر شده. حتی برای اینکه ببینند اوضاع از چه قرار است بالای تپه ای می روند که دشمن به سمتشان شروع ی کند به تیراندازی. آقای فتوحی بر می گردد به سمت سپاه اسلام آباد و تنگه چارزبر که به رزمندگان ما خبر دهد ماجرا از چه قرار است. 

*برای نجات شما آمدیم!

روز اول و دوم منافقین که به راحتی جلو آمده بودند وقتی با مردم مواجه می شدند می گفتند ما برای نجات شما آمدیم، به ما بپیوندید. اما مردمی که وحشت زده از این درگیری ها بودند سعی می کنند با ماشین فرار کنند، به همین غلت ترافیک سنگینی در تنگه چارزبر ایجاد می شود و همین به نوعی راه منافقین را سد می کند. 

*تیم ها و فرماندهان مجاهدین پس از پیروزی!

شهید شوشتری فرمانده قرارگاه نجف در باختران بود که با نیروهایش برای مقابله با دشمن بعثی به جنوب رفته بود. او تعریف می کند حضرت آقا که آن زمان رییس جمهور بودند خود در قرار حضور داشتند وقتی چهره مرا دیدند پرسیدند چه شده؟ ماجرای درگیری غرب را که گفتم ایشان فرموند: اینها منافقین هستند و قصدشان پیشروی است. بنابراین شما خودتان را به آن منطقه برسانید و اجازه جلو آمدن ندهید. شهید شوشتری به محض رسیدن همه نیروهای مناطق اطراف را پشت بیسیم جمع می کند و با خود همراهشان می کند. شهید شوشتری می گفت: پشت بی سیم یکی یکی از گردان های حاضر خواستم بگویند کجا هستند با چه استعدادی. حتی نیروهایی که از سمت تبریز می خواستند خود را به جنوب برسانند را آوردیم غرب. سرانجام روز سوم یعنی شب چهارم که آنها با منافقین درگیر شده بودند توانستند تا روز چهارم و پنجم به کلی نابودشان کنند. آنها راه منافقین را از پشت و جلو سد کرده بودند. درست است که ما هم شهدایی دادیم اما تلفات منافقین بسیار بیشتر بود. با اینکه ما به نوعی غافلگیر شده بودیم اما عنایت خدا شامل حال رزمندگانی شده بود که به خودش تکیه دارند. اگر منافقین موفق شده بودند بسیار شرایط بدی ایجاد می کردند. آنها همه تیم ها و فرماندهانشان را در تهران مشخص کرده بودند که وقتی رسیدند هر کسی چکار کند. اما طوری زمینگیر شدند که نتوانستند سر بلند کنند. 

*خاطره شهید صیاد شیرازی از نیروهایش در عملیات مرصاد

بنده حضور در عملیات های مختلفی مثل بدر و خیبر را تجربه کرده بودم اما می توان گفت عملیات مرصاد به نوعی با همه آنها تفاوت داشت. زیرا در عملیات های جنوب دشمن پیش روی ما بیگانگانی بودند که از خاک کشورما و هم وطن نبودند اما در مرصاد اینگونه نبود. دشمن مقابل ما ایرانی بود و همه شان فارسی صحبت می کردند.

همین امر برخی از رزمندگان اسلام را دچار تردید برای مواجهه کرده بود. برای مثال شهید صیاد شیرازی که با خبر می شود خود را به منطقه می رساند و تا بعد از ظهرش تعدادی از هلیکوپترها را به تنگه می فرستد تا با زدن جاده جلوی راه منافقین را بگیرند. او تعریف می کند که وقتی خلبانان رفتند دیدم لحظاتی بعد بازگشتند و به زمین نشستند. گفتند ما اینها را هدف قرار نمی دهیم چون خودی هستند. آنها فارسی صحبت می کنند و ایرانی اند. یعنی شرایط عجیبی بود که واقعا بعضی ها را سردرگم کرده بود. 

 

فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت

 

*روز فرار

من آن زمان فرمانده گردان حمزه از لشکر 27 محمد رسول الله بودم. اغلب نیروهای ما در تهران مرخصی بودند. با استعدادی که توانستیم از بچه ها جمع کنیم توانستیم روز چهارم خود را با هلیگوپتر و اتوبوس به منطقه باختران برسانیم. از ایلام هم نیروهایی به ما پیوستند. 

خدا رو شکر به همراه تمام رزمندگان اسلام چنان با آنها مقابله کردیم که اغلبشان کشته شدند و آنهایی که زنده ماندند خود را از کوه و کمر و راه های فرعی به مرز رسانده بودند و فرار کردند. 

*با دشمنی می جنگیدیم که بیگانه نبود

ابتدای این درگیری نیروهای اسلام برایشان غیر قابل تصور بود که بفهمند منافقین چنین اجازه ای به خود داده اند که دست به چنین اقدامی بزنند. اما لطف خدا شامل حال مردم شده بود و رزمندگان با اطمینانی که به فرماندهی کل یعنی امام خمینی(ره) داشتند دلشان گرم بود و با قدرت به دل دشمن زدند و آنها را از بین بردند. 

جالب است ابتدای درگیری ما متوجه شدیم نیروهای ما با دشمن بعضا مثل هم هستند. هر دو فارسی صحبت می کنند و لباس خاکی تنشان است. این ها از همان تفاوت هایی بود که بین عملیات مرصاد با دیگر عملیات ها ایجاد کرده بود. 

روز پنجم منافقین که خود را مجاهدین خلق نامیده بودند چنان به دریوزگی و ذلالت افتاده بودند که خواری و زبونی  شان کاملا پیدا بود. آنها در پشت بیسیم به فرماندهان خود فحش و بد و بیراه می گفتند که آنها را در چنین شرایطی قرار دادند. چون فکر می کردند قرار است به راحتی کل کشور را تصاحب کنند. حتی چنان سردمداران منافق مغز آنها را شستشو داده بودند که همراه هر یک سرباز یک سیانور بود تا وقتی که می خواستند به دست رزمندگان اسلام بیافتند خودشان، خودشان را ازبین ببرند. آنها فراموش کرده بودند خدا در کمین است و همراه نیروهای اسلام. 

*منافقین اصلا فکر نمی کردند کسی جلوی آنها را بگیرد

منافقین اصلا فکر نمی کردند کسی جلوی آنها را بگیرد. تازه همین که مانند رژه راه افتاده بودند حرکتی نمادین بود که مثلا اینگونه نظام را سرنگون کردند. آنها می خواستند وقتی به تهران برسند دست به یک قتل عام بزنند و سپس با از بین بردن نظام جمهوری اسلامی خود حکومت را به دست بگیرند. این موضوع واقعا در فکر کسی نمی گنجد که آنها دست به چنین اقدمی بزنند و فکر کنند به راحتی تهران را فتح خواهند کرد. 

البته این را بگویم که تجهیزات آنها بسیار کامل بود. مثلا ما در جنگ به صورت محدود از ماشین های تویوتا استفاده می کردیم آنهم با یک باک بنزین اما آنها فراوان از این ماشین ها همراهشان بود آنهم با دو باک بنزین به علاوه گالن های سوختی که همراهشان بود تا مبادا در راه با مشکل مواجه شوند. همه جوره از طرف قدرت های دنیا حمایت شده بودند اما همانطور که عرض کردم غافل بودند از خدایی که در کمین منافقین و دشمنان اسلام است. 

 

فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت

 

*فروغی که جز تاریکی جاودان به همراه نداشت

وقتی در در میان کشته شدگان منافقین می رفتیم اغلب دختران و پسران جوانی بودند که کنار جاده ها افتاده بودند و بعضی هایشان هم در ماشین سوخته بودند. جالب است مدارکی که همراهشان بود مانند پاسپورت نشان می داد خود را با عجله به مرز رساندند تا به منافقین بپیوندند. زیرا به آنها گفته شده بود اگر دیر برسید هیچی به شما نخواهد رسید و سهمی در پیروزی ندارید. آنها هم از ترس اینکه از قافله عقب نمانند به سرعت خود را رسانده بودند. اما طوری ارتش آزادی بخش! با آنهمه خود بزرگ بینی به وضعی افتاد و زمینگیر شد که دیگر هیچ وقت نتوانست سربلند کند./فارس 

ابزار هدایت به بالای صفحه