شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[14 / 5 / 1399] شهید مصطفی محمود مازح؛
[14 / 5 / 1399] شهید منا محمدرحیم آقایی پور؛
[13 / 5 / 1399] شهیده طاهره کبابیان؛
[13 / 5 / 1399] یادداشت اوحدی در فضای مجازی؛
[13 / 5 / 1399] شهید محسن حاج حسنی کارگر؛
[14 / 5 / 1399] شهیده مریم فرهانیان؛
[14 / 5 / 1399] «عاشقانه‌ای برای ۱۶ ساله‌ها»؛
[13 / 5 / 1399] معاون فرهنگی و پژوهشی بنیاد شهید و امور ایثارگر ...
[13 / 5 / 1399] مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کردستان؛
[13 / 5 / 1399] سالروز شهادت آیت الله سید حسن مدرس(ره)؛
[13 / 5 / 1399] فرمانده نیروی دریایی ارتش؛
[13 / 5 / 1399] با حضور در منزل مهناوییکم شهید آرش پاکدل؛
[13 / 5 / 1399] جشنواره نشریات شهید آوینی؛
[13 / 5 / 1399] تجلیل از خانواده شهیدان خبرنگار؛
[13 / 5 / 1399] مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران؛
[13 / 5 / 1399] مدیر کل آموزش و پرورش استان کرمان؛
[13 / 5 / 1399] مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز؛
[14 / 5 / 1399] یادداشت/ سید جواد هاشمی فشارکی؛
[14 / 5 / 1399] جمعی از مدیران شهرداری و اعضای شورای اسلامی شهر ...
[13 / 5 / 1399] مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام؛
[14 / 5 / 1399] ۱۴مرداد بر ایران چه گذشت؟
[14 / 5 / 1399] گزارشی از دیدار خانواده شهید خبرنگار؛

 

کدخبر: 72964
تاریخ انتشار: 24 تیر 1399 _09:50:07
نحوه شهادت جانشین گردان تخریب در دل دشمن

یکی از رزمندگان تخریبچی لشکر ۱۰ سیدالشهدا خاطره نحوه شهادت فرمانده حاج ناصر اربابیان را روایت کرد.

 

تا شهدا؛ «مجتبی کوهی‌مقدم» از رزمندگان تخریبچی لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) در خاطره‌ای از دوران دفاع مقدس با حضور در منطقه فکه و تپه‌های «برغازه» ـ محل شهادت سردار شهید حاج ناصر اربابیان معاون گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا ـ به بیان خاطره لحظه شهادت این شهید پرداخت.

وی اظهار داشت: روز ۲۲ تیر سال ۱۳۶۷ بود که به همراه ناصر اربابیان با موتور به نزدیکی تپه‌های برغازه آمدیم، جایی که محل قرارگاه تیپ ارتش بود. بعد از ورود به محل، کامیونی را دیدیم که دو نفر از آن پیاده شدند که آچار دستشان بود. به گمان اینکه ایرانی هستند از مقابلشان رد شدیم.

در سمت مقابل ما خاکریزی سراسری قرار داشت که به محض پیچیدن از خاکریز ۱۰ تا ۱۵ تانک مقابل ما قرار گرفت. با توجه به تجهیزاتی که داشتند فهمیدیم تانک‌های عراقی هستند. از پشت به ناصر گفتم «حاجی اینا تانک عراقیه، جلوتر نریم» نمی‌دانم حاجی حرفم را شنید یا نشنید، اما جلوتر رفتیم.

دیگر در تیررس عراقی‌ها بودیم و ما را دیده بودند، حاجی هم متوجه شد که افراد رو به روی ما عراقی هستند، دور زدیم که برگردیم. رسیدیم به کامیونی که چند دقیقه قبل آن را رد کردیم. دو سرنشین آچار به دست حالا تفنگ روی دوششان بود و تا متوجه ما شدند به فاصله پنج متری ما را به گلوله بستند. حاجی همان موقع یک آخی گفت و موتور به زمین خورد.

وقتی دیدم عراقی‌ها در حال دویدن به سمت ما هستند دیگر حاجی را نگاه نکردم و به سمت مقر که کیلومترها از ما فاصله داشت دویدم. فردا که آمدیم تا حاجی را پیدا کنیم اثری از او نبود، تنها موتور روی زمین افتاده بود.

ابزار هدایت به بالای صفحه